اصرار داریم مهمترین امور انسانی را با همان سرعتی داوری کنیم که اجدادمان خطر، خوراک، یا جذابیت را تشخیص میدادهاند. آنچه فوراً میبینیم مهم میشود و آنچه باید بفهمیم را نادیده میگیریم.
یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: انسان به الگو نیاز دارد. دیدن آدمی شایسته که بهتر از ما کاری را انجام میدهد، راهی کوتاه برای آموختن است. لازم نیست هر کس همهچیز را از صفر کشف کند. کافی است ببیند شایستگان چه کردهاند و چه نتیجهای گرفتهاند. این گرایش واقعا مفیدی در انسان است، یکی از سازوکارهایی است که یادگیری انسانی را سریع، اجتماعی و انباشتی کرده است. مشکل از جایی شروع میشود که ابزار یافتن الگو از خود الگوطلبی مهمتر میشود.
ما موجوداتی بهشدت بصری هستیم. چهره، حرکت، فاصله، رنگ، فرم و وضعیت بدن را با سرعتی ادراک میکنیم که هیچ تحلیل مفهومیای به پای آن نمیرسد. این توان در محیطهای پیشاتاریخ زندگی انسانی سودمند بوده است. چیزی که از لابهلای درختان حرکت میکرد، موجودی که نزدیک میشد، چهرهای که خشم یا ترس نشان میداد، بدن سالم یا بیمار، همه را باید پیش از آن که فرصت استدلال پیدا کنیم شناسایی میکردیم. چشم باید از فکر سریعتر میبود. جهان عوض شده، اما دیدهمحوری ما همچنان باقی است.
زیبایی را در یک لحظه میبینیم. ثروت را با دیدن خودرو، خانه، لباس و ساعت تشخیص میدهیم، قدرت را هم در جایگاه، محافظ، صحنه و تشریفات. اما خویشتنداری را نمیشود با یک نگاه دید، انصاف، شجاعت، وفاداری، مسئولیتپذیری یا تابآوری هم همینطور. برای شناختن آنها باید رفتار را در طول زمان دنبال کرد، موقعیت را فهمید، امکانهای پیش روی فرد را شناخت و بعد دربارۀ انتخاب او داوری کرد.
همین تفاوت زمانی مهم است. امر محسوس تقریباً بیدرنگ وارد ذهن میشود؛ فضیلت را باید کشف کرد. تشخیص صورت جذاب یک لحظه وقت میگیرد، اما فهمیدن این که کسی در موقعیتی واقعی شجاع، منصف یا خویشتندار بوده یا نه به اطلاعات، زمینه و مقایسه نیاز دارد. مسابقه از ابتدا نابرابر است.
اینجا چشم که زمانی ابزار نجات بود، عملاً به ابزار خطا تبدیل شده است. چیزی که آن را آسانتر میبینیم، زودتر متوجهش میشویم؛ چیزی که بهش بیشتر توجه میکنیم، بیشتر دربارهاش حرف میزنیم؛ و چیزی که بیشتر دربارهاش حرف میزنیم، آرامآرام مهمتر به نظر میرسد. محسوس بودن به دیده شدن کمک میکند و دیده شدن ناخودآگاه به ارزش تبدیل میشود.
ترسناک است اما آن قدر رشد نکردهایم که ظاهر جای شخصیت را نگیرد، نمایش جای عمل را، و نشانۀ موفقیت جای خود موفقیت را. این جابهجایی همیشه چندان هم آگاهانه و نیتمند نیست. مسئله الزاماً فساد ذهن کسی یا حماقت کسی دیگر نیست. بخشی از خطا از همان دستگاهی میآید که برای تصمیمگیری سریع در جهانی قدیمی ساخته شده است.
الگوطلبی بد نیست. مسئله این است که چه چیزی را الگو میگیریم و با چه ابزاری آن را پیدا میکنیم. چشم برای تشخیص فاصله، حرکت و چهره فوقالعاده است؛ برای تشخیص فضیلت، نه.
کجی از جایی آغاز میشود که به این تقسیم کار تن نمیدهیم. هنوز اصرار داریم مهمترین امور انسانی را با همان سرعتی داوری کنیم که اجدادمان خطر، خوراک، یا جذابیت را تشخیص میدادهاند. آنچه فوراً میبینیم مهم میشود، و آنچه باید بفهمیم را راحت نادیده میگیریم. گاهی تمام فاصله الگوی واقعی و بت همین است. و این فاصلۀ کمی نیست.