مدت یک صد سال است که هنرپژوهان جهان درباره “محمد سیاه قلم” و نقاشیهای او بحث و گفتوگو میکنند و هنوز نتیجه قطعی از این ارزیابیها و پژوهشها حاصل نشده است.
به گزارش هیچ یک _ “محمد سیاه قلم” از چندین بُعد، هویت وجودی او، هویت نقاشهای او و نیز منشا و مکان این نقاشیها مورد توجه قرار گرفته است.
بعضی او را همان “حاجی محمد نقاش هروی” که در دربار سلطان حسین بایقرا و کتابخانه امیر علیشیر نوایی کار میکرده، میدانند که حرکات و سکنات عجیب و غریبی از او سر میزده و در نقاشی، صور غریبه میکشیده و حتی در هنرهای دستی همچون ساعتسازی و چینی سازی دست داشته است.
برخی دیگر او را با حاجی محمد بخشی، سفیر شاهرخ در دربار چین یکی دانسته اند که ریشه اویغوری داشته است.
شماری از هنرپژوهان نیز او را همان غیاثالدین نقاش فرض کردهاند که از طرف بایسنقر میرزا فرزند شاهرخ به چین اعزام میشود و سفرنامهای از خود به یادگار میگذارد که در چند منبع تاریخی این دوره عینا ثبت شده است.
طُرفهتر از همه نظریات محققان ترک است که در تحقیقات خود به محمد سیاه قلم، هویت ترکانه قائل شدهاند و گاهی او را از آسیای میانه و زمانی از نقاشان دربار عثمانی قلم زدهاند و همواره بر ترک بودن او تاکید کردهاند، بدون اینکه شواهد و اسناد قاطعی عرضه کنند.
یعقوب آژند، در کتاب “استاد محمد سیاه قلم” نوشته و معتقد است که او همان محمدبن محمود شاه خیام و یا به سخن دیگر غیاثالدین محمد نقاش است که از طرف دربار شاهرخ در کنار یک هیات سیاسی به چین اعزام میشود و ماموریت مییابد تا دیدهها و شنیدههای خود را طی سفر ثبت کند.
از این رو، وی دو سفرنامه تهیه میکند، یکی مکتوب که در بیشتر تواریخ دوره تیموری از جمله “زبدهالتواریخ” از “حافظ آبرو” و “مطلع سعدین” از “عبدالرزاق سمرقندی” ثبت شده است.
دیگری سفرنامه مصور که همان مرقعات معروف و محفوظ موزه توپقاپی سرای استانبول است که به آثار استاد محمد سیاه قلم شهرت دارد.
آژند، آورده است که او در تبریز شاگرد استاد عبدالحی بوده است و اسلوب سیاه قلم را از وی به کمال یاد میگیرد و در این حوزه چنان مهارتی مییابد که اسلوب سیاه قلم به نام او تمام میشود و لقب سیاه قلم می یابد.
سیاه قلمهای “محمد سیاه قلم”، در کمال چیرهدستی اجرا شده، طوری که نوع و ژانر ویژهای را در نگارگری ایران پدید آورده است.
باید توضیح داد، سیاه قلم، تصویری را میگفتند که با قلم سیاه کشیده شده باشد و در آن هیچگونه رنگ آمیزی هم به کار نرود. زمینه تصویر سیاه قلم نباتی رنگ یا سفید بود. ظاهرا تاریخچه نقاشی سیاه قلم در نگارگری ایران دیرینهتر از آن است که بتوان آن را به فرنگ نسبت داد.
در چین نیز نقاشی سیاه قلم متداول بود. کهن ترین اثری که تصاویر آن با قلم سیاه کار شده نسخهای از کتاب نجومی “صور الکواکب الثابته” تالیف “عبدالرحمن بنعمر صوفی” (۲۹۱ تا ۳۷۶ هجری) است که در سال ۴۰۰ هجری کتابآرایی شده و در کتابخانه “بادلیان” آکسفورد نگهداری میشود.
آژند تصریح کرده که در نقاشیهای محمد سیاه قلم، زندگی بیاباننشینان و مردم سرگشته و ناآرام ثبت شده است. به نظر میرسد که حتی زمان هم با او معامله بدی کرده و نام و عنوان واقعی او را در بوته ابهام قرار داده است.
نقاشیهای محمد سیاه قلم را به احتمال زیاد در سده دهم یا یازدهم هجری، یکی از کتابداران درباری به او نسبت داده، منشاء این انتساب پیچیده و هنوز روشن نشده است.
تصاویر و نقاشیهای محمد سیاه قلم را میتوان به دو گروه عمده تصاویر مذهبی و تصاویر مربوط به زندگی بیاباننشینی تقسیم کرد. او را میتوان نقاش زنجیرهای از موضوعات روایی دانست. غنای اشکال طبیعی و سرخوشی و دلچسبی تصویر برای او مفهومی نداشته است.
در طراحیهای او، از اجرای طبیعت پیرامون خبری نیست و اگر هم قطعهای از طبیعت تصویر شده، به صورت گزیدهنگاری و تیپیک است. پیکرههای او بازنمایی تیپهای انسانی و حیوانی است، نه تصویر شخصی ویژه.
محمد سیاه قلم، همواره طبیعت اشیاء را در نظر داشته است. انتزاع در نزد او برخلاف هنرمندان دیگر، فرار از طبیعت معنی نمیدهد. پیکرهها را با تمامی حقیقت وجودیشان تصویر میکند. بدن پیکرههای او بر خلاف بدن سبک و بیوزن پیکرههای نگارهها، در بر دارنده کالبدی جسیم و سترگ نما است که وزن و واقعیت آنها را نشان میدهد.
خط مهمترین وسیله بیان او برشمرده میشود. او برای تقویت تاثیرات خط از سایهبازی هم بهره میگیرد، ولی از آن برای جایگزینی بیان حجم استفاده نمیکند.
درباره هویت نقاشیهای محمد سیاه قلم نیز، آراء و عقاید متناقضی ارائه شده؛ گاهی برای آنها منشاء چینی قائل شده و تحت تاثیر مستقیم نقاشی چینی دانسته اند و زمانی آنها را جلوهای از زندگی ایلات و عشایر آسیای میانه و آئینهای شمنی دانستهاند و بعضی نیز پا را فراتر گذاشته، این تصاویر را تجسمی از پیکرهها و انسانهای استپهای روسیه فرض کردهاند.
این مباحث به تمامی در پیچیده شدن هویت نقاشیهای او، نقشی در خور داشته است. درباره منشاء و مکان این نقاشیها هم آراء متناقض زیاد است. این آراء از منشاء چینی گرفته تا مغولی و ترکی و حتی روسی را شامل میشود.
باز اینمحققان ترک هستند که بی رقیب وارد میدان شدهاند و هرچه در چنته داشتهاند، از برای اثبات هویت ترکانه این نقاشیها دریغ نورزیدهاند.
گفتنی است که نقاشیهای محمد سیاه قلم در سه مرقع محفوظ در توپقاپی سرای استانبول گرد آمده و حضور این نقاشیها در استانبول، محققان ترک را صاحب حق کرده که آنها را از آنِ نقاشان ترک بدانند و بدان هویت ترکانه ببخشند.
باز گفتنی است که این مرقعات را سلطان سلیم اول (یاووز) پس از جنگ چالدران در سال ۹۲۰ هجری، از کتابخانه سلطنتی همراه اشیاء و کتب نفیس و حتی هنرمندان برجسته به تاراج برد و جزو مایملک امپراتوری عثمانی درآورد.


