مقاله “پُرشورترین هنر” به قلم کریم امامی، به تاریخ ۲۳ مه ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ خورشیدی) به زبان انگلیسی، در روزنامه کیهان اینترنشنال منتشر شده است. امامی در آن دوران میکوشید مهمترین رویدادهای فرهنگی و هنری روز را پوشش بدهد.
به گزارش هیچ یک _ مجموعه مقالات کریم امامی، مروری بر رویدادهای هنرهای تجسمی ایران دهه ۱۳۴۰ خورشیدی، توسط مهران مهاجر در کتاب “گال… گال… گالری” گردآوری و ترجمه شده است. چند نسل از انتشار این مقالات میگذرد و بازخوانی این مقالات، میتواند برای نسل امروز گیرا و آموزنده باشد.
کریم امامی را مترجم، ویراستار و فرهنگنگار میخوانند. اما او از جمله پیشگامان نقد هنری در ایران نیز بود. امامی فعالانه در فضای هنری آن سالها حاضر بود و در فهم و توصیف و تبیین جریانهای هنری و آثار هنرمندان بسیار کوشید. او بود که نام “مکتب سقاخانه” را بر یکی از جریانهای پیشگام هنری ایران نهاد.
تصویری که امامی از هنر ایران دهه چهل قرن ۱۴ خورشیدی به دست میدهد موجز، روشن، دقیق و زنده است. نوشتههای او برای نگارش هر روایتی از تاریخ هنر ایران، اسنادی ارزشمند است.
از میان مجموعه مقالات او، مقاله “پُرشورترین هنر” به قلم کریم امامی، به تاریخ ۲۳ مه ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ خورشیدی) که به زبان انگلیسی، در روزنامه کیهان اینترنشنال منتشر شده را به ترجمه مهران مهاجر، بازخوانی میکنیم تا علاوه بر آشنایی با ادبیات نگارش منقد هنری در ایران که حدود بیش از نیم قرن از انتشار آن میگذرد، فضای هنری آن زمان را نیز لمس کنیم.
پُرشورترین هنر به قلم کریم امامی
از شواهد چنین بر میآید که نمایشگاه اخیر، ۱۰ تن از نقاشان ایرانی درسخوانده ایتالیا، در انجمن فرهنگی ایتالیا، جالبترین و تفکر برانگیزترین نمایشگاه این فصل بوده است. علتش لزوما گرایش مشترک آنان نیست.
منظورم از گرایش مشترک، تحصیل این هنرمندان در ایتالیا و زمینه فرهنگی ایتالیایی آنان است. گرایشی که البته در آثار به نمایش گذاشته پیدا است. ویژگی یاد شده، برآمده از موقعیت کنونی نقاشی در ایران و سمت و سو های احتمالی آن در تحولات آینده است.
ایتالیا و فرانسه، دو کشوری هستند که بیش از دیگر کشورهای اروپایی و آمریکا، در سالهای اخیر، دانشجویان ایرانی را جذب کردهاند. در نتیجه، این نمایشگاه شناخته شدهترین نامهای هنر معاصر را گرد آورده است.
اما هنوز هم یکی چند هنرمند درس خوانده ایتالیا غایباند؛ خصوصا غیبت کارهای بهجت صدر، وازگن میناسیان و منصوره حسینی مشهود است. البته خانم حسینی به تازگی نمایشگاهی داشته که هنوز از یادمان نرفته است.
پرویز تناولی، شاید بیشترین سهم را در این نمایشگاه داشته باشد. او اکنون مشغول تدریس در مدرسه هنر مینیاپولیس آمریکا است. برای همین است که تمامی مجسمهها، سفالینهها و نقاشیهای عرضه شده او را پیشتر، در نمایشگاههای قبلیاش دیدهایم.
تناولی، خصوصا در نقاشیهایش، خیلی زیاد از نقش مایهها و شکلهای برگرفته از انواع ابتدایی هنر گرافیک ایرانی، از جمله لیتوگرافهایی که برای تصویرسازی نسخههای ارزان قیمتترِ اشعارِ عاشقانه تا یکی دو دهه پیش چاپ میشد، استفاده میکند.
تناولی این نقش مایهها را از هم میگسلد و دوباره با ترکیبی تازه، آنها را گرد هم میآورد. و با ضربههای ملایم اما کوبنده رنگهای درخشان، نوعی ویژگی پوستروار به آنها میدهد.
تناولی، در سفالینههایش از نقش مایههای سفالگری دوران اسلامی استفاده میکند و آنها را هم در روندی مشابه نقاشیهایش قرار میدهد. از این جهت، او به مکتب نو پدیدِ گروه نقاشان جوانی نزدیک است که با شکلهای سنتیتر گرافیک و هنر دینی میخواهد آثاری مدرن بیافریند.
در این نمایشگاه ایتالیایی، بهمن محصص، درست در مقابل تناولی قرار میگیرد. کارهای اخیر محصص، که نخستین بار است به نمایش درآمدهاند، هیجان انگیزند و دست اول. انگار محصص سرانجام توانسته است از فرم، در هر شکلی از آن، دست بردارد.
کارهای انتزاعی محصص عمدتا با رنگ ساخته شدهاند. این کارها، تودههای همپوشان و لکههای مبهم و گنگ و مارپیچهای مواج با رنگ سایههای همسازی هستند که هم چشمنواز و لطیفاند و هم حس و حالی دارند.
نقاشیای را که هیچ فرم تعریفپذیری، شکل هندسی یا غیر هندسی، ندارد، دشوار بتوان توصیف کرد (و چنین کاری در چاپ سیاه و سفید هم چیزی به دست نمیدهد). اینگونه کارها را میتوان به برکهای کاملا شفاف تشبیه کرد که نه تنها چشمها را در معرض تماشای صحنه تلالو امواج کوچک روی سطح آن قرار میدهد، بلکه شنریزهها و سنگهای عمق خود را نیز مینمایاند.
این معنا از فضا و عمق ظاهرا علت اساسی موفقیت محصص در کارهای اخیرش بوده است. او در کارهایی که در بیینال دوم شرکت داده بود، به این شیوه اعتنایی نکرده بود. در آن کارهای انتزاعی، لایههای ضخیم رنگ، گاه تا دو سه سانتیمتر از بوم بیرون میزدند که آشکارا کوششی بود برای خلق بُعد فضایی، اما حاصلش بیشتر دیوار (سد و مانع) بود تا فضایی بیانتها.
اینبار محصص توانسته است به شکل حیرت انگیزی، با کمترین مواد، در نقاشیهایش این حسِ عمق را القا کند. در هر یک از این نقاشیها، رنگ سایهها با پوششی دقیق از رنگ ساخته میشوند و سپس شبکه مارپیچهای “دروندمایه” روی آنها قرار میگیرد.
نکته خوشایند دیگر میزان احاطه و تسلط محصص بر نقاشی است که در کارش آشکارا به چشم میآید. بی تردید ، این ویژگی تنها با پیگیری و جدیت خودش در ممارست و رشد و شکوفایی شخصی محقق شده است.
محسن وزیری مقدم، که مقیم رم است، نقاش انتزاعگرای دیگر این نمایشگاه است، با “شن نگاری”هایش. او که برنده نشان طلای بیینالهای دوم و سوم تهران است، انگار دل مشغولی اصلیاش بازنمایی حرکت در آثارش است. دانههای شن، که او انگشتان دستش را از خلال آنها میگذراند، تا منحنیهای موازی یا شکلهای شلجمی parabola بیافریند (منتقدی ایتالیایی این منحنیها را منحنیهای خوش نویسی سنتی ایرانی نامیده است)، آدم را به یاد شنهای مواج ساحل می اندازد، آنجا که آب و زمین به هم میرسند و هر موجی که نزدیک میشود، ردّ پای باقی مانده را محو یا کم رنگ میکند.
درست است که در مورد اعتبار و ارزش کارهای به نمایش گذاشته محصص تقریبا همه اتفاق نظر دارند، اما در مورد کارهای وزیری چنین اتفاق نظری در کار نیست. دانشجوی جوانی که هنر میخواند و به شدت نگران رشد هنری خود بود، میگفت: “اگر اینها نقاشیاند، پس باید در تعریف نقاشی و اثر هنری تجدیدنظر کنیم”.
معتقد بود، کارهای وزیری بیشتر چابکی و چیره دستی را به نمایش میگذارند تا مفهومی ذهنی یا احساسی درونی را. یکی از هنرمندان حاضر در این نمایشگاه، در حالیکه از سر انکار شانههایش را بالا میانداخت، میگفت: “اینها میتوانند نقش و نگارهایی برای پارچه بافی باشند، اما مطمئنا نقاشی نیستند”.
از میان میان دیگر هنرمندان شرکت کننده، مارکو گریگوریان و منوچهر شیبانی، مشهورتر و تثبیت شدهترند. اما آثار هر دو آنها، تکراری شده و در قیاس با نقاشان جوانتر و فعالتر و پرشورتر، کم رمق و ضعیف به نظر میآیند.
مارکو، نیم دو جین از آثار اکسپرسیونیستی، از مجموعه کارهای ممتاز و اولیهاش، و سه چهار تا از “رنگ چکانی”هایش را به نمایش گذاشته است. این چندتای آخر را نباید میگذاشت، چون نه بر اعتبار مارکو میافزایند و نه نشانی از تحصیلاتش در ایتالیا دارند.
یکی از تازهواردان این عرصه “ستراک نظریان” است که به تازگی از تحصیل چندساله در ونیز بازگشته و کارهای نیمه اکسپرسیونیستی نیمه امپرسیونیستیاش، که همه را در ایتالیا کشیده، نخستین نمایش عمومی را در تهران تجربه میکند. این کارها عمدتا مناظر شبانیاند که با قلمی قاطع و با چشمانی که رنگ و نور و سایه را خوب میشناسند، خلق شدهاند. در کار نظریان چیزی هست که صلابتی کلاسیک به نقاشیهایش میبخشد. شاید تجربه یکی دو سالهاش در مرمت نقاشیهای قدیمی به او کمک کرده تا ضربههای قلمش پخته شود. ورود او به عرصه هنر ایران به جا و مناسب است.
آلفونس آوانسیان هم در این نمایشگاه هست که کارهای نقاشیاش ارزشهایی دارند. و اکبر تجویدی هم پنج شش طراحی آورده که اگر با نقاشیهای رنگ روغنیاش همراه میشدند، ارج و قدر بیشتری پیدا میکردند.
از میان مجسمهسازها هم اردشیر ارژنگ، دو سردیس و یک بدن برهنه تمام تنه به نمایش گذاشته که بیدلیل موجهی، به تقلید از “ونوسِ میلو” دستهایش قطع شده است.
آقای سیروس قائم مقامی که قبلا شاگرد مجسمه ساز معروف ایتالیایی، “مارینو مارینی” بوده، تنها یک کار عرضه کرده که آن هم طرحی خام و سردستی از مردی است که انگار در حال تفکر است. و اگر اندکی تامل میکرد، آن را نباید به نمایشگاه میداد. چنین تصمینی هم برای آقای قائم مقامی بهتر بود، هم حتی برای مارینو مارینی.
برای جمع بندی باید بگویم از کارهای اولیه مارکو تا آثار اخیر محصص، نقاشی مدرن ایران پیشرفت چشمگیری کرده است، پیشرفتی که موجب شده، نقاشی فعالترین و سرزندهترین شاخه هنر معاصر ایران باشد. درباره تحولات نقاشی ایرانی، چیزهای زیادی میتوان و باید گفت. نمایشگاه حاضر، در انجمن فرهنگی ایتالیا، نقطه آغاز مناسبی است. هفته آینده به همین موضوع باز خواهم گشت و درباره نمایشگاهی که معرف هنر معاصر ایران هست و قرار است به زودی سفری خاورمیانهای را آغاز کند، خواهم نوشت.
۲۳ مه ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ خورشیدی)