حمله هوایی رژیم صهیونیستی – آمریکا به مرکز راهداری شهر نیک پی در جاده زنجان – تبریز در روز جمعه ۲۲ اسفندماه حادثه دردناکی را رقم زد و موجب شهادت ۶ راهدار مظلوم و بی دفاع در لباس خدمت شد.
به گزارش هیچ یک _ رژیم سفاک و درنده خوی صهیونیستی که بارها مرزهای وحشیگری و جنایت را جابه جا کرده و مکررا نشان داده است به هیچ قرارداد و مقررات بین المللی پایبند نیست اینبار با حمله به یک مرکز راهداری، ۶ تن از راهداران را که فعالیت آنها برف روبی، راهگشایی و خدمت به مردم بود و در مسیر برف روبی، جاده ها خدمت می کردند به درجه رفیع شهادت رساند.
در این جنایت سبعانه و ددمنشانه، جبار حسنی، خلیل علیمردانی، محمد احمدی، محمدحسین رحیمی، حسین عسگرلو و محمدرضا نجفی از راهداران بی دفاع و مظلوم راهدارخانه نیک پی به شهادت رسیدند تا بار دیگر جهانیان اوج شقاوت و سنگدلی صهیونیست ها و ارباب آنها آمریکا را به نظاره بنشینند.
برای آگاهی بیشتر از این واقعه دلخراش با چند تن از همکاران این راهداران گفت و گو کرده ایم.
رضا اشرفی، نگهبان مجموعه راهداری و حمل و نقل جادهای زنجانرود که شاهد لحظه به لحظه عروج همکارانش بود، همکارانی که برای امنیت سفرهای نوروزی مردم، جان خود را وثیقه گذاشتند، این واقعه را چنین روایت کرد.
خورشید بی رمق زمستان، پهنه اداره راهداری زنجانرود را روشن کرده بود، اما سرمای گزنده هنوز حکایت از نبرد نابرابر با برف داشت.
ساعت، ۱۲:۴۰ دقیقه را نشان میداد که خلیل علیمردانی، با آن سیبیلهای درهمتنیده که گویی شناسنامه معرفت و مردانگیاش بود، کارت ورود و خروجش را زد. پشت سر او، محمد حسین رحیمی و محمد احمدی وارد شدند. احمدی، همان جوان سرسنگین و باوقاری که ادبش در تمام اداره زبانزد بود. با متانتی خاص و احترامی که در تکتک کلماتش بود سلامی رسا داد و گذشت.
جبار حسنی با آن چشمان رنگی که دریایی از مظلومیت در آنها موج میزد، آرام به سمت سوله نمک رفت. حسین عسگرلو هم که خستگی برفروبی شب گذشته هنوز در تنش بود، لحظهای در مقابل چشمان من در نگهبانی مکث کرد، انگشتش را برای ثبت ورود روی سیستم گذاشت و بدون کلامی راهی سوله شد تا آسفالت سرد را برای ترمیم چالههای جاده زنجان-تبریز مهیا کنند.
در آن لحظات، تمام فکر و ذکر من در اتاق نگهبانی، پیگیری کپسولهای گاز برای همکاران راهدارخانه عدل بود. تلفن پشت تلفن، در تکاپو بودم که ناگهان، دنیا با صدایی مهیب به لرزه درآمد. انفجار؛ قدرت موج چنان بود که گویی زمین زیر پایم دهان باز کرد. وقتی بهتزده سر بلند کردم، دیگر سقف نارنجی سوله نمک سر جایش نبود. آن سقف عظیم حالا تکهتکه روی زمین افتاده بود. غبار و دود راه نفسم را بست. فریادی لرزان از میان آوار به گوش میرسید که با ناله میگفت: میخواستی همه آدمها رو بکشی؟!
به سمت ویرانهها دویدم. صحنهای که میدیدم باورکردنی نبود. یکی در گوشهای با صورتی پوشیده از خون افتاده بود. آن یکی با فرق شکافته، از فرم موهایش شناختمش، چرا که دیگر سری برای شناسایی نداشت. آن یکی تا نیمه زیر خروارها آجر دفن شده بود و با جانکندن خودش را بیرون میکشید و در آن میان، جوان ناکامی را دیدم، موجزده اما مهربان، با نگاهی لبریز از صلابت که به پهنای آسمان دوخته شده بود نگاهی که خبر از پروازی ابدی میداد.
در آن هیاهوی آتش و خاک زوزهی باد پایان زندگی را فریاد میزد، گویی باد هم میدانست که دیگر صدایی از این سوله بلند نخواهد شد، من میان خون و آتش بیاختیار میدویدم و تلخ میخندیدم، خندهای از سر جنون و وحشت تماشای پرپر شدن عزیزانی که لحظهای پیش سلامم گفته بودند.
دلت از این همه مظلومیت به درد میآید. اینجا در ایستگاه شهادت باید رو به آسمان راه بروی، این خاصیت جنگ است. وقتی جانت را برای خدمت میدهی زمین دیگر به چشمت نمیآید و نگاهت تنها به بیکرانهها میماند. آن روز زمستان زنجانرود، با خون راهداران فداکار، سرخ شد تا جادههای عید، بوی ایمنی بگیرند.
صمد کریمی راننده گشت راهداری زنجانرود در این باره میگوید: نیم ساعت پس از حمله هوایی رژیم آمریکایی-صهیونی، وقتی از گشتزنی محورها بازگشتم، با ویرانهای رو به رو شدم، جایی که حالا بوی خون و باروت در آن پیچیده و رفقایم در سکوتی، آخرین درس خدمت را به من آموختند.
او که هنوز حمله هوایی به راهداری نیکپی را باور ندارد، ادامه میدهد: هنوز خستگی جاده بر تنم بود که پاهایم روی پلههای ورودی اداره خشک شد. فقط نیم ساعت از یورش نابه هنگام دشمن گذشته بود اما انگار در این ۳۰ دقیقه زمان هزار سال به جلو پرتاب شده بود. چشمانم میدید اما عقلم انکار میکرد، همه چیز و همهکس تکهتکه شده بود، رفقایی که تا همین چند ساعت پیش با هم بودیم حالا دیگر برایم قابل شناسایی نبودند، انگار قیامت زودتر از موعد برپا شده بود.
تکههای اجساد را در بغل گرفتم و از خدا خواستم مرا به جایی ببرد که بوی لاشه و خون نباشد اما هر سو که چرخیدم نگاهم دوباره در نگاه نیمهباز شهدا گره خورد. پاهایم دیگر یاری نمیکرد، در این آشوب سرخ رفقایم آرام خوابیده بودند، همه میخندیدند اما در سکوتی که بندبند وجودم را از هم میگسست. این چرخه عذابآور میان رفتن و ماندن مدام در سرم می چرخید.
تصویر روز قبل حادثه مثل فیلمی از پیش چشمم میگذرد. مشغول تخلیه آسفالت بودیم که محمد احمدی، همان همکار بامرام و باصفایمان، ناگهان دست از کار کشید. با صدایی که هنوز در گوشم زنگ میزند، گفت: صمد ما امروز در همین محل شهید خواهیم شد. امروز نشد، فردا حتما این اتفاق رخ خواهد داد، آن لحظه همه خندیدیم و گفتیم: «محمد، شوخی نکن» اما حالا که به آن قامت از هم پاشیده نگاه میکنم، تمام تنم مورمور میشود. او میدانست، او از رازی خبر داشت که من از درکش عاجز بودم.
در میان این فضای پرنور ایستادهام، اما حفرهای تاریک در وجودم دهان باز کرده است. میان این نور و آن تاریکی درونم هیچ سنخیتی نیست. عرق سردی بر پیشانیام نشسته نه از ترس که از احساس شرمی غریب، احساس کوچکی میکنم در برابر عظمت این تنهای بیسر. گاهی خیال میکنم تکان میخورند، انگار هنوز نفس میکشند.
من همیشه از دیدن یک جسد واهمه داشتم. فکر میکردم اگر روزی با پیکری متلاشی رو به رو شوم هفتهها کابوس میبینم و لب به غذا نمیزنم اما امروز، این اجساد مرا به سمت خود میکشند. نمیتوانم چشم از آنها بردارم، آن لبخندهای آتشین هراسم را خاکستر کرده است.
انگار همه اینهایی که اینجا آرام گرفتهاند دارند با من حرف میزنند. چشمان رفقایم اگرچه بیفروغ اما انگار هنوز با مهر به من خیره شدهاند. ناخودآگاه زانو میزنم خاک آغشته به خونشان را برمیدارم و سرمه چشمانم میکنم دوباره آن لبخندها در وجودم جان میگیرند. بلند میشوم، دستی برایشان تکان میدهم و زیر لب میگویم: خوش به حالتان، انگار که هنوز با من هستند اما در جایی بسیار دور در جایی که دیگر نه بوی باروت میآید و نه نشانی از این درد و رنجهای زمینی هست.
بنابر اعلام استانداری زنجان، در جنگ تحمیلی اخیر، حملات کور رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار به ۵۳۵ واحد مسکونی شهری و روستایی استان آسیب وارد کرده است.
همچنین تاکنون دو واحد مجتمع خدماتی بین راهی، فرودگاه مسافربری، هفت واحد صنعتی، چند قطعه از راههای مواصلاتی، پل ورودی جاده اتوبان، ابنیه، راهدارخانه و یک واحد شبکه توزیع برق مورد حمله قرار گرفته و صدها میلیارد تومان خسارت وارد شده است.
در این حملات ۴۵ نقطه از استان در پنج شهرستان مورد اصابت ۶۶ حمله موشکی و پهپادی قرار گرفته است.
طبق این اعلام، متاسفانه در این حملات، ۴۳ نفر از مردم و شهروندان استانی اغلب زنان، کودکان، کارگران، نیروهای زحمتکش راهداری و ۱۶ نفر از هم استانی ها در سایر نقاط کشور به شهادت رسیدند که پیکر آنها در زنجان به خاک سپرده شد.
در مجموع کل شهدای استان ۵۹ نفر اعلام شده که پنج نفر از این شهدا کودک، ۱۱ نفر زن، چهار نفر بالای ۵۰ سال و ۱۵ نفر ۱۹ ساله تا ۲۵ ساله بوده اند.
همچنین ۳۲۴ نفر از هم استانی ها اعم از زن، کودک، کارگر شهری و روستایی مصدوم و زخمی شدند.


