جنگ همیشه چهره خشن و کریهی دارد ، قربانیانی می گیرد که معمولا بی گناه ترین ها هستند و هیچ نقشی در سیاست گذاری ها ندارند زنان و مردانی هستند که فقط می خواهند زندگی کنند در میان آنها اما کودکانی خردسال از ۳ روزه تا ۸ ماهه دیده می شوند که بدون هیچ گناهی قربانی شدهاند این داستان جنگ تحمیلی ایران است که آمریکا و اسرائیل آنرا شروع کردند.
گروه هیچ یک – مادر با درد زیادی که از زایمان دارد اما کودکش را در آغوش می گیرد ، طفل را به خود می فشارد ، بدن لطیفش را بو می کند، آرام و نرم انگشتش را روی پوست قرمز کودک می کشد و به صورت معصومش که هنوز پف آلود است نگاه می کند.
با آهی بلند از اعماق وجودش فرزندش را بو می کشد و بهترین ها را برایش آرزو می کند، کودک که سرمست از آغوش گرم مادر است کش و قوسی به خود می دهد و بیشتر میان دستان مادر فرو می رود، با صداهای غوم غومی که از خودش در می آورد گویی می خواهد خودش را برای این پناه مهربان ، برای مادرش بیشتر لوس کند.
ناگهان صدایی بلند در هوا می پیچید ، در یک چشم به هم زدن همه چیز ویران می شود، تاریکی مطلق و دیگر هیچ …
در گوشه ای دیگر در دل شب، سکوتی عمیق بر شهر حکمفرما شده بود، صدای انفجارها و تیراندازیها همچنان در پسزمینه این سکوت به گوش میرسید، اما زندگی همچنان ادامه داشت. زنان و مردان، فرزندان خود را در آغوش میفشردند و دل به خدا میسپردند تا از این طوفان مرگآور در امان باشند.
اما چه کسی میتواند از سرنوشت نوزادی که تنها هشت ماه سن داشت، بگوید؟ کودک معصومی که هنوز نتوانسته بود کلمات را بر زبان جاری کند و دنیا را به درستی بشناسد، اسمی روی او گذاشته بودند، اما در دنیای خونآلود این روزهای غمانگیز، حتی فرصت نکرد که نامش را با همان لهجه شیرین کودکانه بر زبان بیاورد ، او فقط یک نوزاد بود، یک موجود کوچک که زندگیاش را با لبخندی بیگناه شروع کرده بود.
اما در یک لحظه، بمبی به خانه آنها اصابت کرد و همه چیز به یکباره فرو ریخت. نوزاد به عنوان یکی از کوچکترین شهدای این جنگ تحمیلی، به جمع فرشتگان پیوست.
این کودکان نماد بیگناهی و مظلومیت هستند که حیاتشان در چند لحظه به تاریکی ختم شد، مادر هنوز تلاش میکند تا به خواب برود و طفلش را در آغوش بگیرد. خوابهایش هر شب انگار با تصویر آن ملاحت و معصومیت فرزندش پر شده است ، او هرگز نمیتواند صدای خندهها و خاطرات شیرین در آغوش کشیدن کودک معصومش را فراموش کند.
تاریخ معاصر ما گواهی است بر جنگها و خشونتهایی که گاه در پی منافع سیاسی و اقتصادی و گاه به نام آزادی و دموکراسی صورت میگیرد. یکی از تلخترین و دردناکترین فصلهای این تاریخ، روزهایی است که غیرنظامیان بیگناه، در میانه خط مقدم نزاعها قربانی میشوند. حمله آمریکا به ایران، با تمام تبعات آن، نمونهای بارز از این درد و رنج انسانی است.
چهرههای مظلوم و ترسان زنان و کودکان ، آنهایی که فقط به زندگی عادی خود ادامه میدادند، حالا با جدا شدن از خانواده، دوستان و زندگی روزمرهشان در میان ویرانهها و آتش ، هر دلی را به درد می آورد.
آنها هیچگاه چیزی جز آغوش امن و گرم خانواده را نمی خواستند، هیچ درکی از سیاست و جنگ نداشتند دنیای انها در میان اسباب بازی هایشان خلاصه می شد و پدر و مادر هم برای بزرگ کردن آنها تلاش می کردند بدون اینکه نقشی در شکل گیری سیاست های کثیف کشورهای بی رحم و کودک کشی مانند آمریکا و اسرائیل داشته باشند ، هیچ وقت فکر نمی کردند که از همه جا بی خبر قربانی قساوت این کشورها شوند.
تصور کنید کودکانی را که در کنار خانوادههایشان در حال بازی بودند، ناگهان با صدای انفجارها و بمبارانها به هراس افتاده و به آغوش والدینشان پناه میبرند. چشمان معصوم آنها چراغهایی در دل تاریکی هستند که به امید زندگی و امنیت میدرخشند. اما این امید در دل سیاستها و مناقشات بینالمللی بیمعنا میشود و جانهای آنان بیدلیل و بیرحمانه گرفته میشود.
زنان و مردانی که روزها به سختی برای تأمین معیشت خانوادههایشان کار میکردند و شبها در آرامش و فکر به فردای بهتر میخوابیدند، حالا خود را در میان خاک و آتش مییابند. آنها در عین حال که شاهد ویرانیهای فیزیکی هستند، با تلخی خاطراتی از عشق، دوستی و زندگی پیشینشان هم روبرو میشوند. دردی عمیق و مستمر که نه تنها بر جسم بلکه بر روح آنها زخم میزند.
این حوادث، تنها آماری در جداول و پاراگراف خبرها نیست. هر یک از این جانهای بیگناه داستانی دارند؛ داستانهای عشقی که ناتمام ماند، آرزوهایی که از بین رفت و زندگیهایی که به یکباره متوقف شد. آری، جنگ تنها خسارت جسمی به دنبال ندارد بلکه روح و روان بشریت را نیز نشانه میگیرد.
تصور کنید مجتبی کودکی که تازه ۳ روز بود پا به این دنیا گذاشته بود پدر و مادرش با هزاران امید او را در آغوش گرفتند و بهترین ها را برایش آرزو کردند اما ناگهان دنیا بر سرشان آوار شد ، پسر دلبندشان پیش از آنکه فرصت کند چشمانش را به روی این دنیا باز کند ، با شلیک دشمنان بی رحم برای همیشه بسته شد و کوچکترین شهید جنگ نام گرفت.
از طرف دیگر یک دختر ۸ ماهه نیز بدون هیچ گناهی با بمب های سرگردان دشمنان جانش را از دست داد، دنیایش که عروسک های زیبا با لباس های رنگارنگ و تورهای عروس بود ، ناگهان در یک لحظه به جهنمی از دود و خاکستر و آهن پاره تبدیل شد، همه آرزوهای بزرگ زیر خروارها خاک مدفون شد، باز همان سوال؛ به کدامین گناه؟ به کدامین گناه ۱۷۰ دانش آموز در کلاس های درس شهید شدند؟ به کدامین گناه تاکنون ۲۰۶ زن و کودک شهید شدند ؟ این در حالیست که دنیا و تمام کسانی که دم از حقوق بشر می زنند چشمانشان را به روی این جنایت ها بسته اند .
باید صدای مظلومیت کودکان بی گناه و این قربانیان را به گوش دنیا برسانیم. نباید از یاد ببریم که هر انسانی، چه در خط مقدم جنگ و چه در دورترین نقاط، حق زندگی و آرامش دارد. بیایید همگی، در جهت حفظ کرامت انسانی و تلاش برای صلح و دوستی در جهان، گام برداریم و اجازه ندهیم که داستانهای تلخ همچنان تکرار شود. باشد که روزی بشریت با دست خود، دنیایی بسازد که در آن صلح و همزیستی جایگزین جنگ و خشونت باشد.
این جنگ، جان انسانها را میگیرد، اما آیا کسی میداند که بهای بیگناهی چقدر سنگین است؟ هر جنایت، به اندازه یک نوزاد، یک لبخند و یک زندگی میتواند هزینه داشته باشد. کودکانی که یک روز در آغوش والدین خود شاد خواهند بود، حالا در آغوش خاک خوابیدهاند. این تصویرها، آتش جنگ را هر روز بیشتر شعلهور میکند و یادآوری میکند که هیچگاه نباید فراموش کرد که جنگ، فقط تقسیم و کشتار نیست؛ بلکه از دست دادن عشقها و آرزوها است.
امید داریم که روزی برسد که دیگر کودکان خواب خوشی را تجربه کنند و هیچگاه ۳ زوزه ها و هشت ماههها، قربانی جنگها نشوند. برای کوچکترین شهیدان راهی به سمت صلح و آرامش پیدا کنیم، تا بتوانیم نامشان را در قلبهایمان زنده نگه داریم.


