رهبران دست به فکر
هیچ یک،یک اصطلاح رایج است که میگوید مدیران دستبهجیب هستند و رهبران دستبهفکر. حقیقتا از ابزارهای بزرگ و اصلی رهبران دانایی و تفکرات صحیح آنهاست. اخیرا کتابی میخواندم به نام Economics in one lessen نوشته Henry Hazlitt. نویسنده در ابتدای این کتاب بحث شیرین و مفصلی در ارتباط با این دارد که تصمیمات دو اثر دارند: اثرات آنی و اثرات آتی. به عبارت دیگر هر تصمیمی که در سازمان گرفته میشود علاوه بر تاثیر مقطعی و کوتاهمدت آن ذاتا دارای تاثیری طولانیمدت و عواقب آتی نیز است. بنابراين از ویژگیهای اصلی رهبران کسبوکار استفاده از دانایی خویش و دیگران برای گرفتن تصمیماتی صحیح و دقیق است. از اینرو محققان علم استراتژی اقدام به بررسی مدلهای مختلف تجزیه و تحلیل محیطهای کسبوکار و تاثیرات فاکتورهای هر کدام كردهاند. استفاده از مدلهايی مانند SWOT یا Pestle امروزه در تمامی سازمانها امری رایج و متداول است.
در این مقاله تصمیم دارم تا مدل دیگری را که به نظر بسیار مهم است و شاید خیلی هم در جامعه ما مطرح نشده باشد مطرح کنم و آن مدل CPM (Competitive Profile Matrix) است.ماتریس نمایه رقابت که به اختصار CPM گفته میشود، از ابزارهای تدوین استراتژی است که سعی در مقایسه فاکتورهای تاثیرگذار هر صنعت در محیط کسبوکار خویش در مقایسه با سایر رقبا دارد. بنابراين رهبران یا مشاوران ارشد سازمانها در تدوین این مدل ابتدا بايد فاکتورهای اساسی را شناسایی و وزندهی كنند و همچنین بر اساس شناخت دقیق از وضعیت خود و رقبای خود در آن فاکتورها نسبت به تهیه و تنظیم ماتریس CPM مبادرت ورزند. در دنیای امروز که سرعت تغییرات محیطهای کسبوکار تحت عوامل تغییر تکنولوژی و… به شدت در حال تغییر و دگرگونی است نیاز به همسرعتبودن و پیمایش دقیق محیطهای کسبوکار امری ضروری است. مدل CPM بر اساس سیستم Bench marking که امروزه مورد استفاده شرکتهای بزرگ است، اساسریزی شده است. ما همانند سایر مدلهای تجزیه و تحلیل استراتژی در این مدل نیز به دنبال یافتن نقاط ضعف و قدرت خود و رقبا هستیم. فاکتورهای تجزیه و تحلیل بر اساس صنعتهای مختلف میتواند متفاوت باشد.بهعنوان مثال سهم بازار، تنوع تولید، شهرت برند و… میتواند در هر صنعتی تعریف و وزن خاص خود را داشته باشد. به یاد داشته باشید وزندهی اصولا بین صفر تا یک است (صفر بیاهمیتترین و یک پراهمیتترین است). بهعنوان مثال شرکت Arla foods که بزرگترین کارخانه محصولات لبنی روز در اسکاندیناوي است، این شرکت با دارابودن 85درصد از سهم بازار منطقه وقتی میخواهد به بازار آفریقا برای پخش شیرخشک وارد شود. با تجزیه و تحلیل تمامی رقبای بالقوه و بالفعل خود و نیز عوامل حاکم بر محیط کسبوکار و تحقیقات بازاری خود به ماتریس CPM زير دست مییابد که کمک بسیاری در تصمیمگیری رهبران سازمان در نحوه ورود به بازار کرده است.علاوه بر اینها دانشمندان علم استراتژی در درون مدل CPM دو عامل درونی دیگر را نیز مطرح میکنند که باید رهبران از آن غافل نباشند.
الف- عوامل رقابتپذیری درونزا
ب- عوامل رقابتپذیری برونزا
به عبارت دیگر رهبران سازمان باید همواره در فکر دو عامل رقابتپذیركردن سازمان خویش باشند که یکی از درون سازمان است و آن پرسنل سازمان است. پرسنل سازمانها اساسیترین نقش را در رقابتپذیرکردن سازمان از درون و قلب سازمانها دارند. تحقیقات گسترده همواره درباره فرهنگ سازمانی، منابع انسانی، نحوه گزینه و انگیزهدادن به نیروها انجام شده یا در حال انجام است. ولی همواره به یاد داشته باشید که مجموعه شما زیرمجموعهی جزء از اجتماع و کشور محل کار است و تاثیرات شگرفی بر پرسنل سازمان شما خواهد داشت. پس توقعات خود را معقولانه در این زمینه اتخاذ كنيد. مثلا در کشور ایران که قوانین کار فقط مدافع کارگر است و نه مدافع حق. مقایسه سازمان خود با Google امری مضحک و سخیف است. با وجود اين شما موظف هستید تا همواره نسبت به بالابردن سطح علمی و عملیاتی پرسنل خود کمر همت ببندید و همواره در پی جذب نیروهای باانگیزه و توانمند و حفظ آنها در سازمانهای خود باشید. عامل برونزا را بهصورت خلاصه و ساده میتوان عامل یا علتی که مشتریان باید از شما یاد کنند خلاصه و تعریف كرد. بهعنوان نمونه شما وقتی از برند خاص مثل Apple، Sony، ford و… یاد میکنید همزمان کیفیت نیز برای شما تداعی میشود. در عامل رقابتپذیر برونزا شما باید به دنبال مزیت نسبی خود نسبت به سایر رقبا بپردازید. سوال چرا باید این کالا را از شما بخرند سوالی ساده اما کلیدی است.
از مدل CPM برای روشهای تصمیمگیری استفاده میشود و باید به یاد داشته باشید اطلاعات دقیق شما از رقبا و محیط کسبوکار برای تهیه و تنظیم این ماتریس بسیار ضروری است. بدیهی است که اطلاع دقیق شما را به سمت تصمیمی درست و پیروزی چشمگیر سوق خواهد داد و اطلاعاتی نادرست به سمت سقوط و حتی انحلال.