چرا عصر پولدارهای کمسواد در ایران رو به اتمام است؟
هیچ یک ،نشان تجاری یعنی تمایز و شرکتهایی که در چند ماه اخیر از برندهای خارجی دعوت کردهاند که به ایران بیایند، اولین خواسته برندهای خارجی این بوده که ما در ایران بابت ملک پول نمیدهیم و فقط در صورتی که ملک به مدت 5سال به صورت رایگان در اختیار آنها قرار بگیرد، حاضرند به ایران بیایند. به عبارت دیگر، نشان تجاری در ایران با یک سابقه فرهنگی تصادم پیدا میکند. در گذشته در ایران، فروش مبتنی بر موقعیت ملک تجاری بوده و فروش بر مبنای ارزش ملک تجاری تعیین میشده است. ملک تجاری گرانتر معمولا فروش بیشتر ایجاد میکرد. در حالی که در آینده در ایران، ارزش کسبوکار بر مبنای فروش آن سنجیده میشود و نه بر اساس موقعیت واحد تجاری آن. در همین نقطه هم این اتفاق در ایران در حال به وقوع پیوستن است. این روند به سرعت در بازار ایران رو به رشد است. بالاخص، سیکلهای تجاری در غرب که مبتنی بر دورههای رونق و رکود است، به شدت بازار ایران را با قیمت نفت تحت تاثیر قرار داده است. بنابراین دورههای رونق و رکود در غرب، به سادگی تاثیرات خود را در ایران آشکار میکنند. عدم اِشراف بیزنس در ایران به سیکلهای تجاری در غرب، زیانهای قابل ملاحظهای را به آنها وارد میکند. در همین شرایط فعلی هم بسیاری از شرکتها که این ضرورت را حس کردهاند، در کنار مدیرعامل و هیات مدیره، مشاوران خبره را به خدمت گرفتهاند. بر این اساس، به صورت ضعیف اما قابل تشخیص، عصر پولداران کمسواد در ایران رو به افول ارزیابی میشود. وقتی شرکتی در ایران در سال گذشته 7هزار میلیارد تومان بدون داشتن کوچکترین واحد تجاری، فروش داشته است؛ این مفهوم جدید بیزنس در ایران را نشان میدهد. اگر نشان تجاری را به مفهوم تمایز بگیریم، آینده در بازار به شرکتهایی تعلق دارد که متفاوت ظاهر شوند و نه شرکتهایی که موقعیت تجاری بالاتری دارند. سیستم مجازی، به سادگی، موقعیتهای تجاری را وارد بازبینی مجدد کرده و سیستمهای حمل و نقل گسترده هم ارزش ملکهای تجاری را در مقام مقایسه با گذشته پایین آورده است. در گذشته ورود به بیزنس، صرفا از این دست خریدن و از آن دست فروختن با 20درصد سود بود. در نقطه موجود در برخی از مشاغل، فرد اگر به اقتصاد آن بخش اشراف نداشته باشد، به سادگی ورشکست میشود و بیزنس از سطح از این دست خریدن و از آن دست فروختن عبور کرده است. پرسش این است که آیا با صعود دوباره قیمت نفت، این روند و تحول تجاری که عرض شد، بار دیگر روند معکوس به خود میگیرد و شاهد اتفاقات گذشته و بازگشت به عصر سودهای راحتتر خواهیم بود یا نه؟ در پاسخ باید گفت روندی که در 15سال گذشته در اقتصاد جهان ایجاد شد، اگر ادامه پیدا میکرد، غرب را به گداخانهای در حومه کشورهای تولیدکننده انرژی تبدیل میکرد. نسبت به سال 2000 میلادی، صادرات انگلیس، 177 درصد، صادرات آمریکا 207درصد و آلمان 273درصد رشد کرده است. در حالی که صادرات کشورهای صادرکننده نفت خام مثل آذربایجان، 1669 درصد، قراقستان 887 درصد، قطر 1136درصد، روسیه 473 درصد و سعودی 456درصد رشد کرده است. قیمتهای موجود انرژی به انتقال ثروت از غرب به کشورهای صادرکننده نفت منجر شده است و این روند قابل دوام نبود.بنابراین احیای مجدد آن هم قابل تصور نیست. این پایان عصر اشتغال سنتی و عصر 8ساعت کار هم محسوب میشود. در فرانسه تحقیقی انجام شده که نشان میدهد طول عمر مشاغل، چهار سال است. گذشت روزگاری که یک نفر، 30 سال در یک کارخانه یا یک واحد کار میکرد. عصر استخدام دائم در جهان تمام شده است.در انگلستان با استاد دانشگاه فقط برای یک سال قرارداد میبندند و تمدید آن منوط به عملکرد پژوهشی استاد است. در ایران هم چنین روندی را شاهد هستیم. به نظر من 50درصد مشاغل موجود تا 5سال آینده و 30درصد مشاغل موجود تا 10 سال آینده، از بین میرود و مشاغل جدیدی خواهد آمد و فقط کسانی میتوانند همچنان شاغل باقی بمانند که تحرک روانی داشته نسبت به شرایط جدید داشته باشند. تا زمان شکل گرفتن این ذهنیت، در یک دوره بیکاری افزایش پیدا میکند تا جامعه نسبت به شرایط جدید واکنش نشان دهد. در شرایط موجود، رکود وجود ندارد. عدهای انتخاب کردهاند که رکود برایشان وجود داشته باشد. برای آن 20درصدی که در هر بخش و شغلی، حرفهای هستند، برای آنها رکود وجود ندارد. رکود برای آن 80درصدیست که میخواهند عملکردشان مثل گذشته باشد. تقاضایی برای کالا و خدماتی که میخواهند به سبک گذشته تولید کنند، وجود ندارد. رکود در اقتصاد ایران، ساختاریست و بیشتر از آنچه که به سقوط قیمت نفت مربوط باشد، به نوع تفکر فعالان اقتصادی ارتباط دارد.