آذربایجانغربی هیچگاه استان فقیری نبوده است؛ اما با نگاهی که دههها بر آن حاکم شده، محروم از فرصتهایی بوده که میتوانستند به ثروت تبدیل شوند.
استانی همچون آذربایجانغربی با مرزهای بینالمللی، موقعیت ممتاز ترانزیتی، معادن غنی، کشاورزی توانمند، ظرفیتهای صنعتی و دسترسی به بازار کشورهای همسایه، منطقا باید یکی از کانونهای مهم تولید ثروت در ایران میبود؛ اما واقعیت بسیاری از شاخصهای توسعه این استان، روایت دیگری دارد.
این تناقض شاید مهمترین پرسش درباره چند دهه گذشته آذربایجانغربی باشد, اینکه «چرا استانی با این حجم از ظرفیت، همچنان باید با محرومیت دستوپنجه نرم کند؟». معتقدم پاسخ را بیش از آنکه در جغرافیا جستوجو کنیم، باید در «نوع نگاه» به توسعه جستوجو کرد.
نگاهی ساده به وضعیت آذربایجانغربی طی چند دهه گذشته نشان میدهد که سالها بخشی از ظرفیتهای این استان یا دیده نشد یا آنگونه که باید به زنجیره تولید ثروت متصل نشد؛ مرز وجود داشت، اما همه ظرفیت اقتصادی آن فعال نشد؛ معدن وجود داشت، اما زنجیره ارزش متناسب با آن شکل نگرفت؛ کشاورزی قدرتمند بود، اما بازارهای صادراتی و صنایع تبدیلی متناسب با ظرفیت تولید توسعه نیافت و به صورت سنتی اداره شد و شهرستانهایی با قابلیتهای بزرگ اقتصادی، سهمی متناسب از سرمایهگذاری دریافت نکردند؛ و تمامی این عوامل دست به دست هم داد تا در نتیجه، نوعی محرومیت تاریخی در دل یک جغرافیای ثروتمند شکل بگیرد.
اما امروز نشانههایی جدی از تغییر این معادله دیده میشود؛ نوع نگاه به توسعه آذربایجانغربی تغییر کرده؛ استانی که حتی یک سانتی متر اتوبان نداشت امروز به کارگاه جاده سازی تبدیل شده و شمارش معکوس برای بهره برداری از طرحهای بزرگ و ملی راه سازی آغاز شده؛ زیرساختهای توسعه گذرگاههای مرزی و مسیر منتهی به آنان در حال توسعه است؛ معادن جدید کشف و کارگاههای فرآوری متناسب در حال شکل گیری است؛ بازارهای جدید جهانی به روی کشاورزی استان باز شده و اینوا توانسته با ایجاد تغییر نگاه، موجی از سرمایه گذاری بخش خصوصی را راهی منطقه کند.
در همین راستا نیز سرمایهگذاری ۶.۲ همتی در قالب چهار پروژه تولیدی در میاندوآب با ظرفیت اشتغالزایی برای ۷۴۵ نفر تنها خبر افتتاح یا آغاز اجرای چند طرح اقتصادی نیست؛ این همان نقطهای است که نقش اینوا و نگاه جدید توسعهرمحور اهمیت پیدا میکند؛ رویکردی که بهجای تمرکز صرف بر مرکز، ظرفیت هر شهرستان را بخشی از نقشه بزرگ توسعه آذربایجانغربی میبیند.
اگر میاندوآب ظرفیت صنعت و تولید دارد، سرمایه باید به میاندوآب برود؛ اگر خوی از مرز و کریدورهای ترانزیتی برخوردار است، باید از آن برای مردم ثروت تولید شود؛ اگر جنوب استان ظرفیت معدن و کشاورزی دارد، توسعه باید در همان جغرافیا شکل بگیرد و مردم آن منطقه از آن بهره مند شوند؛ ماکو، پیرانشهر، سردشت و دیگر نقاط مرزی نیز باید مرز را نه بهعنوان انتهای جغرافیای کشور، بلکه به عنوان آغاز یک فرصت اقتصادی تجربه کنند؛ این همان تغییر نگاهی است که آذربایجانغربی سالها به آن نیاز داشت.
عدالت توسعهای یعنی برای ایجاد اشتغال، مردم یک شهرستان مجبور نباشند چشم به مرکز استان بدوزند؛ یعنی سرمایهگذاری به جایی برود که ظرفیت وجود دارد و هر شهرستان بتواند بر پایه مزیتهای خودش به یک موتور اقتصادی تبدیل شود و اهمیت دستاوردهای سفر شهرستانی استاندار آذربایجانغربی به میاندوآب دقیقا همینجاست.
۷۴۵ فرصت شغلی فقط ۷۴۵ عدد در یک گزارش اقتصادی نیست؛ پشت هر فرصت شغلی یک خانواده قرار دارد و پشت هر سرمایهگذاری، امکان ماندن نیروی انسانی، رونق بازار و حرکت اقتصاد محلی نهفته است.
همه ما میدانیم، محرومیتی که طی چند دهه انباشته شده، یکشبه از میان نخواهد رفت؛ آذربایجانغربی برای رسیدن به جایگاهی متناسب با ظرفیتهایش هنوز به سرمایهگذاریهای بزرگتر، زیرساختهای قویتر، تکمیل زنجیرههای ارزش و حضور جدیتر بخش خصوصی نیاز دارد؛ اما نگارنده معتقد است که تفاوت امروز با گذشته را باید در تغییر مسیر دید.
مسیر جدید از این باور آغاز میشود که آذربایجانغربی استان محروم نیست؛ استانی سرشار از ظرفیتهایی است که بخشی از آنها سالها معطل ماندهاند؛ اگر این نگاه تثبیت شود و سرمایهگذاری از ارومیه تا دورترین شهرستانهای استان امتداد پیدا کند، آنوقت میتوان امیدوار بود که آذربایجانغربی آرامآرام بدهی تاریخی توسعه را جبران کند؛ ان شاءالله.