«بابا نان داد»، جملهای ساده که بسیاری از ما در سالهای نخست مدرسه بارها آن را خواندهایم. آن روزها این عبارت فقط یک درس فارسی بود؛ کوتاه، روان و بیحاشیه اما با گذر زمان و ورود به دنیای بزرگسالی، معنای آن برایمان تغییر کرد. امروز دیگر «نان» فقط یک واژه در کتاب درسی نیست؛ نشانهای از زندگی، زحمت، معیشت، آبرو و حتی آرامش یک خانواده است، نانی که در تمام سفرهها هر روز با یک قد و قواره و قیمت خودنمایی میکند.
نان در فرهنگ ما فقط یک خوراک روزانه نیست بوی نان تازه، برای بسیاری از مردم یادآور خانه، سادگی، برکت و اصالت است. نان همیشه جایگاه ویژهای بر سر سفره ایرانی داشته و هنوز هم یکی از اصلیترین نیازهای روزمره مردم به شمار میرود اما این کالای ساده و اساسی، این روزها خود به یکی از مهمترین دغدغههای مردم و نانواها تبدیل شده است؛ دغدغهای که در صفهای شلوغ نانوایی، در اعتراض مشتریان، در دلنگرانی نانواها و در کیفیتی که دیگر مثل گذشته نیست، خود را نشان میدهد.
با همین نگاه، تصمیم گرفتم در چند نقطه از شهر میان مردم و نانواییها قدم بزنم و از نزدیک، روایت خریداران و نانواها را درباره وضعیت امروز نان بشنوم؛ روایتی از دل صفها، تنورها، گلایهها و واقعیتهای سخت معیشتی.

ستارخان؛ جایی که نان با گلایه تحویل داده میشود
اولین مقصد من، یکی از نانواییهای شلوغ در محدوده ستارخان است. از همان فاصله چند متری، صفی از مردم دیده میشود که هرکدام با عجله یا خستگی منتظر نوبت خود هستند. برخی به ساعت نگاه میکنند، بعضی زیر لب چیزی میگویند و بعضی هم فقط سکوت کردهاند؛ انگار که ایستادن در صف نان، به بخشی عادی از روزمرگیشان تبدیل شده است.در همین میان، مردی مسن نان خود را تحویل میگیرد اما هنوز چند قدمی از دخل فاصله نگرفته که ناگهان برمیگردد و با ناراحتی میگوید: مگر سر گردنه است؟ چرا اینقدر گران کردهاید؟ لحنش پر از خشم و دلخوری است. نانوا بدون آنکه نشانی از همدلی در چهرهاش دیده شود، شانه بالا میاندازد و پاسخ میدهد: اینجا نانوایی آزادپز است. نمیخواهی، برو از جای دیگه نان بگیر.این پاسخ، فقط گفتوگویی کوتاه میان یک مشتری و یک نانوا نیست بلکه خلاصهای از وضعیت این روزهاست اینکه مردم ناراضیاند، نانواها هم خود را تحت فشار میبینند و نتیجه چیزی جز تنش و بیاعتمادی نیست.در همین لحظه، کامیون توزیع آرد مقابل نانوایی توقف میکند.
مرد مسن که هنوز از پاسخ نانوا عصبانی است به سمت مسئول توزیع آرد میرود و میپرسد: این آردها دولتیه یا آزاد؟ پاسخ کوتاه است؛ دولتی. مرد ناگهان برافروخته میشود و دوباره سر نانوا فریاد میزند؛ پس چرا میگویی آزادپز؟ آرد دولتی میگیری، نان را به قیمت آزاد میفروشی؟ یاد درس پنجم فارسی دوم دبستان «چوپان درستکار» یا همان درس کم فروشی دهه ۶۰ میافتم ای کاش این درس را خوب میآموختیم.
صدای او توجه چند نفر از مردم را جلب میکند. خانمی که کمی آنطرفتر در صف ایستاده، با ناراحتی میگوید: چقدر بیانصافید. در این وضعیت جنگی هم دلتان به حال مردم نمیسوزد. این چند جمله کوتاه، تصویری روشن از شکاف میان مردم و واحدهای نانوایی را نشان میدهد؛ شکافی که ریشه آن فقط در قیمت نان نیست بلکه در ابهام، نبود اعتماد، شفافیت و فشارهای اقتصادی گستردهتری نهفته است. وقتی مردم ندانند قیمت واقعی چیست و نانوا هم خود را در تنگنای هزینهها ببیند، طبیعی است که کوچکترین اختلاف به مشاجره ختم شود.
برای بسیاری از خانوادهها، نان هنوز مهمترین بخش سفره است. در خانههایی که هزینه گوشت، برنج، لبنیات و دیگر اقلام اساسی بالا رفته، نان بیش از گذشته نقش پرکننده سفره را پیدا کرده است. به همین دلیل، هر تغییر در قیمت، وزن، کیفیت یا دسترسی به آن، مستقیم بر زندگی مردم اثر میگذارد.شاید برای کسی که از دور به ماجرا نگاه میکند، نان کالایی ارزان و در دسترس به نظر برسد اما وقتی پای زندگی روزمره وسط باشد، همین کالای ساده به موضوعی جدی تبدیل میشود. برای خانوادهای که باید هر روز چند نوبت نان بخرد، تفاوت قیمت، کوچک شدن اندازه نان، افت کیفیت یا طولانی شدن صف، فقط یک ناراحتی جزئی نیست؛ بخشی از فشار پیوسته اقتصادی است که روی دوش آنها سنگینی میکند.
نانوایی، شغلی ساده اما فرسایشی
بعد از ستارخان، راهی شهرک محلاتی میشوم. فضای اینجا کمی متفاوت است. در یکی از نانواییها، خانم جوانی را میبینم که کنار همسرش کار میکند. وی نه بهعنوان کمک موقت، بلکه مثل عضوی ثابت از چرخه کار، مشغول فعالیت است. از او میپرسم: از شغلت راضی هستی؟ میگوید: زندگی دخل و خرجش با هم جور درنمیآید. مجبوریم بهجای اینکه کارگر بگیریم، خودم کار کنم. تازه مغازه را هم اجاره کردیم. زندگی خیلی سخت شده است. در لحن او خستگی، ناچاری و واقعبینی موج میزند. نه از سر شکایت اغراقآمیز حرف میزند و نه میخواهد خود را قربانی نشان دهد فقط دارد از واقعیتی میگوید که برای بسیاری از نانواها آشناست؛ واقعیتی که در آن، سود پایین و هزینههای بالا، باعث شده اعضای خانواده برای چرخاندن نانوایی وارد کار شوند.
وی در ادامه توضیح میدهد که سود نانوایی با هزینههایی که هر روز بیشتر میشوند، تناسبی ندارد. اجاره مغازه، هزینه آب و برق و گاز، تعمیرات دستگاهها، خرید مواد اولیه، دستمزد کارگر و مخارج زندگی، همگی بالا رفتهاند.
میگوید: خیلی از صنفها هر وقت هزینهها بالا میرود، قیمتها را هم افزایش میدهند. ولی نانواییها نمیتوانند هر طور بخواهند قیمت رو تغییر بدهند. قیمتگذاری دست ما نیست.به گفته وی مواد اولیه نیز مدام گرانتر میشود از روغن و خمیرمایه گرفته تا برخی هزینههای جانبی که شاید کمتر به چشم بیاید اما در مجموع فشار زیادی ایجاد میکند. وی میگوید: وقتی خرجها بالا میرود و قیمت فروش ثابت میماند، معلومه که کار سخت میشود. در آخر سودی برای نانوا نمیماند. از سختیهای جسمی کار هم میگوید؛ از ساعتهای طولانی ایستادن کنار تنور داغ از گرمایی که نفس را میگیرد از خستگی دست و پا از کمردرد و بیماریهایی که کمکم سراغ این قشر زحمتکش میآید. پختن نان کار سادهای نیست. آدم باید ساعتها جلوی حرارت بایستد. خیلی وقتها همین باعث میشود مریض بشویم. خرابی دستگاهها هم دردسر دیگری است.
به گفته وی وقتی یکی از تجهیزات نانوایی دچار مشکل میشود، کار عملاً مختل میشود و تعمیر آن هم نه ارزان است و نه سریع. اگه دستگاه خراب بشود، هم کار میخوابد، هم باید هزینه سنگین تعمیر بدهیم. بعضی وقتها چند روز آدم درگیر یه قطعه یا تعمیرکار میشود.در کنار همه اینها، فشار روحی کار هم کم نیست. نانوایی از معدود مشاغلی است که هر روز با تعداد زیادی از مردم سروکار دارد؛ مردمی که هرکدام خسته، عجول، ناراضی یا نگراناند.
ادامه میدهد: با همهجور آدم سروکار داریم. یکی عجله دارد، دیگری از کیفیت و قیمت ناراضی است یکی از صف. در آخر هم همه فکر میکنند نانوا مقصر است.این حرف، شاید توجیهکننده همه رفتارهای نامناسب نباشد اما بخشی از واقعیت این شغل را نشان میدهد شغلی که در آن، فشار اقتصادی، خستگی جسمی و تماس مداوم با نارضایتی مردم، فرسودگی زیادی ایجاد میکند.وی در بخشی دیگر از صحبتهایش به نکتهای اشاره میکند که برایش جنبه مسئولیت اجتماعی دارد حتی زمان جنگ هم گفته بودن نانواها نباید کارشان را تعطیل کنند. این جمله نشان میدهد که نانوایی فقط یک کسبوکار معمولی نیست. نان، کالایی حیاتی است و نانواها در هر شرایطی حتی در روزهای بحران، بخشی از زنجیره تأمین زندگی مردم به حساب میآیند اما همین نقش حیاتی، گاهی بدون حمایت کافی به باری سنگین بر دوش آنها تبدیل میشود.
جنوب شهر؛ جایی که کیفیت نان بیشتر زیر ذرهبین است
برای ادامه گزارش، به جنوب شهر میروم؛ جایی که شلوغی نانواییها بیشتر به چشم میآید. جمعیت در صفها فشردهتر است و بیحوصلگی زودتر خودش را نشان میدهد. کنار خانمی میایستم که دست کودکش را گرفته و سعی میکند هم او را آرام کند و هم نوبتش را از دست ندهد. از او میپرسم؛ از کیفیت نان راضی هستید؟ بدون مکث جواب میدهد: چارهای ندارم. هرچی قیمتها بالامیرود، نانها کوچیکتر میشوند از طرفی نمیتوان آن را از سفره حذف کرد اگر هم چیزی نداشته باشیم بخوریم، نان که هست.وی فقط از قیمت گلایه ندارد از کیفیت، رفتار، نظم، بهداشت و بیپاسخ ماندن اعتراضها هم ناراحت است.
میگوید: یک نان میخری، ممکنه سوخته یا خوب نپخته باشد. اعتراض هم بکنی، نانوا با تندی میگوید؛ همینه که هست، نمیخواهی؛ نخر! این جمله هم یکی از پرتکرارترین جملاتی است که این روزها از زبانی خیلیها میشنویم، از راننده تاکسی اینکه اگر نداری سوار تاکسی نشو، با مترو یا اتوبوس رفت و امد کن، از لبنیاتیها میشنوی که نداری نخر و … از نوبتندادن تا پول خردخانمی میانسال از بینظمی در صف و رعایت نشدن نوبت گلایه دارد. نوبت رعایت نمیشود، پارتیبازی هم میکنند. برای کسی که شاید فقط گاهی از نانوایی خرید میکند، این موضوع کوچک به نظر برسد اما برای مردمی که هر روز با صف و ازدحام روبهرو هستند، رعایت نشدن نوبت، خود نوعی بیاحترامی و عامل تنش است. نان، برخلاف بسیاری از خریدها، معمولاً با عجله و در بستر فشار روزمره تهیه میشود بنابراین بینظمی در صف، نارضایتی را چند برابر میکند.وی میگوید: کارت میکشی، رسید نمیدهند. قیمت نان را بیشتر از چیزی که اعلام شده حساب میکنند. پول خرد هم معمولاً پس نمیدهند.
این گلایهها نشان از بیاعتمادی مردم دارد بی اعتمادی نه فقط نسبت به کیفیت نان بلکه به فرآیند فروش، شفافیت قیمت و رفتارهای روزمره. بهداشت؛ نگرانی همیشگی مشتریاناین خانم میانسال از وضعیت بهداشت نیز میگوید: بهداشت اصلاً رعایت نمیشود. دستکش ندارند، اگه هم داشته باشند خیلی کثیف است. درشرایطی که سلامت مواد غذایی بیش از گذشته مورد توجه مردم است، رعایت بهداشت در نانواییها اهمیت ویژهای دارد. نان یکی از پرمصرفترین اقلام خوراکی است وکوچکترین سهلانگاری در تهیه و عرضه آن، میتواند نگرانی عمومی ایجاد کند. مردم انتظار دارند جایی که هر روز از آن خرید میکنند، دستکم استانداردهای اولیه بهداشتی را رعایت کند.
از کیفیت آرد نیز ناراضی است و میگوید: نانها مزه قدیم را نمیدهند. این جمله، فقط یک حس نوستالژیک نیست. برای بسیاری از مردم، افت کیفیت نان کاملاً ملموس است از بافت و طعم گرفته تا ماندگاری و عطر. کیفیت پایین آرد یا ضعف در پخت، مستقیم روی تجربه روزمره مردم اثر میگذارد و باعث میشود نان، دیگر آن کالای رضایتبخش گذشته نباشد.یکی دیگر از گلایههای مهم مردم، نامنظم بودن ساعت کاری نانواییهاست.
این خانم ساکن جنوب شهرتهران ادامه میدهد: زود تعطیل میکنند، دیر باز میکنند، وسط روز هم نان تمام میشود، مخصوصاً پنجشنبهها. برای خانوادهای که برنامه روزانهاش را بر اساس خرید نان تنظیم میکند، این بینظمی مشکل کوچکی نیست. اگر نانوایی زودتر از موعد تعطیل کند یا نان زود تمام شود، مردم ناچار میشوند مسافت بیشتری طی کنند، زمان بیشتری در صف بایستند یا با دست خالی به خانه برگردند. در مناطق پرجمعیت و کمبرخوردار، این مسئله بیشتر خود را نشان میدهد.
آنچه در این گشت میدانی بیش از هر چیز به چشم میآید، این است که ماجرا فقط به یک طرف محدود نمیشود. مردم ناراضیاند از قیمت، کیفیت، صف، بینظمی، بهداشت و برخوردها. نانواها هم ناراضیاند؛ از هزینههای بالا، قیمتگذاری دستوری، فشار جسمی، استهلاک تجهیزات، برخوردهای روزانه و کاهش صرفه اقتصادی کار.در واقع، نان به نقطهای تبدیل شده که فشارهای اقتصادی دو طرف، درست در مقابل هم قرار میگیرد. مشتری با جیب خالی و توقع حداقلی برای دریافت نانی باکیفیت وارد نانوایی میشود؛ نانوا هم با هزینههای بالا و سود محدود، پشت دخل ایستاده است. وقتی این دو فشار در یک نقطه به هم میرسند، طبیعی است که نتیجهاش تنش، دلخوری و فرسایش اعتماد باشد.هرجا صحبت از نان میشود، پای قدرت خرید مردم، حمایت از تولیدکننده، نظارت بر قیمت، کیفیت مواد اولیه، بهداشت، عدالت در توزیع و کارآمدی مدیریت نیز به میان میآید. وقتی مردم برای تهیه ابتداییترین نیاز روزانه خود ناچار به بحث، اعتراض، تحمل صفهای طولانی و پذیرش کیفیت پایین میشوند، این مسئله دیگر فقط یک مشکل صنفی نیست؛ بلکه نشانهای از فشار گستردهتری است که در لایههای مختلف زندگی روزمره نفوذ کرده است.
بهرغم پیگیریهای مکرر خبرنگار ما برای دریافت توضیح درباره موضوع مطرحشده، رئیس اتحادیه نانوایان سنتی تهران تاکنون هیچگونه پاسخ یا واکنشی ارائه نکرده و تماسها و پیامهای ارسالشده نیز بینتیجه مانده است؛ موضوعی که ابهامها را درباره این مسئله همچنان پابرجا نگه داشته است.
جمعبندی
گزارش میدانی از نانواییهای شهر نشان میدهد که نان همچنان مهمترین و ملموسترین عضو سفره بسیاری از خانوادههاست اما در کنار بوی دلنشین و اصالت همیشگیاش، حالا بوی سختی، گلایه و نگرانی هم گرفته است. در ستارخان، مردم از گرانفروشی و نبود شفافیت شکایت دارند. در شهرک محلاتی، نانواها از هزینههای سنگین و سود اندک میگویند. در جنوب شهر، مردم از کیفیت پایین، بینظمی، رعایت نشدن بهداشت و برخورد نامناسب گلایه دارند. همه این صداها، یک حرف مشترک دارند اینکه نان دیگر فقط نان نیست مسئلهای است که به قلب زندگی روزمره مردم گره خورده است. شاید به همین دلیل باشد که جمله ساده «بابا نان داد»، امروز دیگر فقط یک خاطره از کتاب فارسی نیست؛ بلکه روایتی است از زندگی واقعی این مردم که داستان ها جستجواش میکنند.