همزمان با تشدید ناترازی گاز در فصول سرد، کنتور هوشمند بهعنوان یکی از ابزارهای فناورانه مدیریت مصرف مطرح است.
به گزارش هیچ یک _ در حالی که ناترازی گاز به یکی از مزمنترین چالشهای اقتصاد انرژی ایران تبدیل شده، «کنتور هوشمند گاز» بار دیگر در کانون توجه سیاستگذاران قرار گرفته است؛ ابزاری فناورانه که موافقان آن را پیشنیاز اصلاح الگوی مصرف و مخالفان، آن را پروژهای پرهزینه و حساسیتبرانگیز میدانند. تجربه برق چه میگوید و آیا گاز آماده ورود به عصر هوشمندسازی است؟
هر زمستان با افت دما، منحنی مصرف گاز خانگی در ایران جهشی کمسابقه را تجربه میکند؛ جهشی که نهتنها شبکه گازرسانی، بلکه کل زنجیره انرژی کشور را تحت فشار قرار میدهد. در چنین شرایطی، اولویتبندی مصرف میان بخش خانگی، نیروگاهها و صنایع به یک تصمیم دشوار و پرهزینه تبدیل میشود؛ تصمیمی که تبعات آن از خاموشی برق و افت تولید صنعتی تا افزایش هزینههای دولت و تشدید تورم گسترده است.
در این میان، سیاستگذار انرژی طی سالهای اخیر بیش از گذشته به ابزارهای غیرقیمتی برای مدیریت مصرف فکر کرده است. افزایش ناگهانی تعرفهها، بهدلیل حساسیت اجتماعی و تجربههای پرهزینه گذشته، گزینهای پرریسک تلقی میشود. بنابراین، فناوری بهعنوان مسیری «کمهزینهتر از منظر اجتماعی» وارد میدان شده و کنتور هوشمند گاز، بهتدریج جای خود را در ادبیات رسمی سیاست انرژی باز کرده است.
اما پرسش اساسی این است که آیا کنتور هوشمند، واقعاً میتواند رفتار مصرفکننده گاز را اصلاح کند یا در نهایت به سرنوشت پروژههایی دچار میشود که بیش از آنکه اثر عملی داشته باشند، در گزارشها و اسناد باقی میمانند؟
تجربه فهام در برق؛ وقتی داده، سیاست را ممکن میکند
اولین مواجهه جدی ایران با هوشمندسازی اندازهگیری مصرف انرژی، در بخش برق و با پروژه «فهام» (فراسامانه هوشمند اندازهگیری و مدیریت انرژی) رقم خورد. پروژهای که قرار بود با نصب کنتورهای هوشمند، امکان قرائت لحظهای، کاهش تلفات غیرفنی، شفافیت در مصرف و در نهایت اعمال تعرفههای متنوع و هدفمند را فراهم کند. هرچند فهام از ابتدا با محدودیت منابع، پوشش ناقص و انتقادهای فنی روبهرو بود، اما یک تغییر مهم در منطق سیاستگذاری ایجاد کرد: گذار از حدس و برآورد به داده واقعی.
پیش از فهام، سیاستگذار برق عمدتاً بر اساس الگوهای میانگین و تخمینهای کلی تصمیمگیری میکرد. اما با ورود کنتور هوشمند، این امکان فراهم شد که مصرف مشترکان به تفکیک زمان، منطقه و سطح بار تحلیل شود. نتیجه این تحول، فراهمشدن بستر تعرفههای زمانمند، شناسایی مشترکان پرمصرف و هدفگیری دقیقتر یارانهها بود.
مطالعات داخلی و بینالمللی نشان میدهد صرف دسترسی مصرفکننده به اطلاعات شفاف و بهروز از میزان مصرف خود، میتواند بین ۵ تا ۱۰ درصد مصرف را کاهش دهد؛ حتی بدون تغییر قیمت. در واقع، «آگاهی» بهتنهایی به یک ابزار سیاستی تبدیل میشود. این تجربه، مهمترین استدلال موافقان تعمیم کنتور هوشمند به بخش گاز است.
با این حال، تفاوتهای بنیادین میان برق و گاز را نمیتوان نادیده گرفت. برق، کالایی است که مصرف آن تا حدی قابل جابهجایی در زمان است؛ اما گاز، بهویژه در بخش خانگی، مستقیماً با گرمایش و آسایش خانوار گره خورده است. از همین رو، هر مداخله فناورانه در این حوزه، حساسیت اجتماعی بالاتری دارد و نیازمند طراحی دقیقتری است.
تعرفهگذاری هوشمند گاز؛ از یارانه کور تا عدالت مصرف
یکی از اصلیترین مزیتهای کنتور هوشمند گاز، ایجاد امکان تعرفهگذاری هوشمند و هدفمند است؛ موضوعی که سالهاست در اسناد بالادستی انرژی مطرح میشود اما در عمل، بهدلیل فقدان داده دقیق، اجرایی نشده است. در ساختار فعلی، تعرفههای گاز عمدتاً پلکانی و ثابت هستند و تفاوتی میان زمان مصرف، شدت مصرف در روزهای بحرانی یا شرایط خاص اقلیمی قائل نمیشوند.
کنتور هوشمند میتواند این معادله را تغییر دهد. با دادههای لحظهای، سیاستگذار قادر خواهد بود:
مصرف پایه و ضروری خانوار را از مصرف مازاد و لوکس تفکیک کند؛برای روزهای اوج مصرف زمستانی، تعرفههای هشداردهنده یا تشویقی طراحی کند؛بهجای افزایش عمومی قیمت، فقط پرمصرفها را هدف بگیرد.
در چنین مدلی، یارانه گاز بهجای آنکه بهصورت «کور» توزیع شود، به سمت حمایت از مصرف حداقلی و معیشتی سوق داده میشود. این همان نقطهای است که کنتور هوشمند میتواند به ابزاری برای عدالت انرژی تبدیل شود، نه صرفاً وسیلهای برای افزایش درآمد دولت.
با این حال، تجربه سایر کشورها نشان میدهد که تعرفه هوشمند، بدون اقناع اجتماعی، محکوم به شکست است. اگر خانوارها احساس کنند کنتور هوشمند صرفاً مقدمهای برای گرانسازی است، مقاومت اجتماعی شکل میگیرد و حتی پروژههای فنی نیز با اختلال مواجه میشوند. از این رو، شفافیت در سیاستگذاری، اطلاعرسانی دقیق و تضمین حفظ یارانه مصرف پایه، شرط موفقیت چنین طرحی است.
چالشهای اجرایی و اجتماعی؛ چرا کنتور هوشمند گاز در دوراهی مانده است؟
با وجود تمام مزایا، مسیر اجرای کنتور هوشمند گاز هموار نیست. نخستین مانع، هزینه بالای سرمایهگذاری اولیه است. تعویض میلیونها کنتور مکانیکی با نسخههای هوشمند، نیازمند منابع مالی قابلتوجهی است؛ آن هم در شرایطی که صنعت گاز با اولویتهایی مانند توسعه میادین، نگهداشت شبکه و کاهش تلفات فیزیکی مواجه است. در چنین فضایی، هوشمندسازی ممکن است به حاشیه رانده شود.
چالش دوم، زیرساخت ارتباطی و فنی است. کنتور هوشمند بدون شبکه ارتباطی پایدار و امن، عملاً به یک کنتور معمولیِ گرانقیمت تبدیل میشود. علاوه بر آن، موضوع امنیت دادهها و حریم خصوصی مشترکان، یکی از دغدغههای جدی در افکار عمومی است. هرگونه ضعف در این حوزه میتواند اعتماد اجتماعی را تضعیف کند.
اما شاید مهمترین مانع، ذهنیت اجتماعی نسبت به اصلاحات انرژی باشد. در ذهن بخش قابلتوجهی از جامعه، هر تغییر در نظام اندازهگیری و تعرفه گاز، مترادف با «افزایش قیمت» تلقی میشود. این ذهنیت، ریشه در تجربههای گذشته دارد و بدون بازسازی اعتماد عمومی، بهسادگی قابل تغییر نیست.
از سوی دیگر، خطر اجرای ناقص پروژه نیز جدی است. اگر کنتور هوشمند نصب شود اما به سیاست مؤثر، تعرفهگذاری دقیق و بازخورد شفاف به مشترک منجر نشود، نتیجه چیزی جز اتلاف منابع نخواهد بود. در چنین حالتی، پروژه نه مصرف را کاهش میدهد و نه ناترازی را مهار میکند؛ بلکه به فهرست پروژههای نیمهکاره و کماثر اضافه میشود.
کنتور هوشمند گاز، نه معجزه است و نه تهدید. این فناوری، ابزار سیاستگذاری است؛ ابزاری که میتواند مسیر اصلاح الگوی مصرف را هموار کند، به شرط آنکه در چارچوب یک بسته سیاستی جامع به کار گرفته شود. تجربه برق نشان داده که داده دقیق، پیشنیاز تصمیم درست است، اما داده بدون سیاست و اقناع اجتماعی، راه به جایی نمیبرد.
در نهایت، پرسش کلیدی این نیست که «آیا کنتور هوشمند گاز لازم است یا نه»، بلکه این است که آیا سیاستگذار آماده است از این ابزار، هوشمندانه استفاده کند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، کنتور هوشمند میتواند یکی از کمهزینهترین مسیرهای عبور از بحران مصرف گاز خانگی باشد؛ و اگر نه، خطر آن وجود دارد که این پروژه نیز بهعنوان یک ایده درست با اجرای ناتمام، در حافظه سیاستگذاری انرژی باقی بماند.