کتاب «میدان شهرت در ایران» از نظر طرح مساله و چارچوب نظری، اثری مهم و پیشرو در فضای علوم اجتماعی ایران است. از نظر روششناختی، نیازمند شفافیت بیشتر و دادههای نظاممندتر است، در برخی مواضع هنجاری، میتوانست با احتیاط نظری بیشتری عمل کند.
در سالهای اخیر، «شهرت» از یک ویژگی فردی به یک نیروی ساختاری در حیات اجتماعی ایران تبدیل شده است. سلبریتیها در سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حتی در شکلدهی افکار عمومی نقشآفرینی میکنند. با این حال، این پدیده کمتر در قالب یک چارچوب نظری منسجم بررسی شده بود.
کتاب «میدان شهرت در ایران» تلاشی جدی برای پر کردن همین خلا است؛ فهم شهرت نه بهعنوان هیجان رسانهای، بلکه بهمثابه یک «میدان» اجتماعی با منطق و قواعد خاص خود.
نویسنده میکوشد نشان دهد که شهرت نوعی سرمایه نمادین است که در شبکهای از روابط رسانهای، اقتصادی و فرهنگی تولید و بازتولید میشود. این نگاه، شهرت را از سطح قضاوتهای اخلاقی و روزمره فراتر میبرد و آن را به موضوعی جدی در علوم اجتماعی تبدیل میکند.
ارتقای بحث شهرت به سطح نظری
مهمترین دستاورد کتاب، صورتبندی نظری آن است. شهرت در این اثر، نه صرفا «دیدهشدن»، بلکه نتیجه رقابت نیروهای مختلف در یک میدان اجتماعی است. این میدان قواعد خود را دارد، سرمایههای خاص خود را تولید میکند و کنشگران آن برای کسب جایگاه برتر رقابت میکنند.
این چارچوب، امکان تحلیل عمیقتر پدیدههایی مانند اینفلوئنسرها، چهرههای هنری یا سلبریتیهای رسانهای را فراهم میکند. بهجای آنکه شهرت را صرفا پیامد سطحیبودن فرهنگ معاصر بدانیم، کتاب نشان میدهد که این پدیده در دل ساختارهای قدرت و رسانه شکل میگیرد.
در فضای دانشگاهی ایران، همین انتقال بحث از سطح توصیف به سطح نظری، گامی مهم محسوب میشود.
حساسیت فرهنگی کتاب
کتاب صرفا به تحلیل ساختاری بسنده نمیکند؛ بلکه نسبت به پیامدهای فرهنگی شهرت نیز حساس است. در لابهلای تحلیلها میتوان نوعی نگرانی نسبت به تغییر ذائقه فرهنگی، جابهجایی معیارهای ارزشگذاری و گسترش شهرتهای کممایه مشاهده کرد.
این حساسیت، وجه انسانی و دغدغهمند اثر را تقویت میکند. نویسنده صرفا ناظر خنثی میدان نیست، بلکه نسبت به کیفیت فرهنگی آن موضع دارد. همین ویژگی باعث میشود کتاب از یک گزارش سرد جامعهشناختی فاصله بگیرد و به متن قابل گفتوگو تبدیل شود.
مساله از کجا آغاز میشود؟
در کنار این نقاط قوت، نقد علمی ایجاب میکند به چند نکته نیز توجه شود.
نخست آنکه کتاب عمدتا نظری است و کمتر به دادههای تجربی نظاممند تکیه دارد. مثالها و مصادیق متعددی مطرح میشوند، اما منطق انتخاب آنها بهطور دقیق توضیح داده نمیشود. در نتیجه، گاه این پرسش پیش میآید که آیا این نمونهها نماینده کل میداناند یا صرفا شواهدی تقویتی برای یک استدلال از پیش شکلگرفته؟
دوم، در برخی بخشها مرز میان تحلیل جامعهشناختی و داوری ارزشی چندان روشن نیست. هنگامی که از کیفیت فرهنگی برخی اشکال شهرت سخن گفته میشود، تحلیل ساختاری به نقد هنجاری نزدیک میشود. این امر لزوما اشکال نیست، اما نیازمند تصریح مبانی نظری است. بدون این تصریح، خواننده ممکن است میان توصیف و ارزیابی تمایز روشنی نبیند.
شهرت؛ پدیدهای متکثر
یکی دیگر از چالشهای اثر، تعمیم برخی ویژگیها به کل «میدان شهرت» است. شهرت در ایران یکدست نیست. شهرت سینمایی، ورزشی، سیاسی یا شبکههای اجتماعی، هرکدام منطقهای متفاوتی دارند. تحلیل کلی از این میدان، نیازمند تفکیکهای درونی دقیقتر است.
در برخی موارد، کتاب تصویری نسبتا یکپارچه از میدان ارائه میدهد، در حالی که واقعیت اجتماعی پیچیدهتر و چندلایهتر است. توجه بیشتر به این تنوع میتوانست تحلیل را متوازنتر کند.
تعریف هنر و جایگاه رپ
یکی از بخشهای بحثبرانگیز کتاب، موضع آن درباره برخی گونههای موسیقایی بهویژه رپ است. در اینجا نویسنده بهطور ضمنی یا صریح، برخی چهرههای این حوزه را فاقد هنر میداند و شهرت آنان را محصول سازوکارهای رسانهای معرفی میکند.
این موضع، محل اصلی اختلاف در این نقد است. مساله بر سر دفاع سلیقهای از یک ژانر موسیقی نیست؛ بلکه پرسش از معیار هنر بودن است. اگر هنر را پدیدهای تاریخی و میدانمند بدانیم، مشروعیت آن در طول زمان تغییر میکند. بسیاری از سبکهایی که امروز بهعنوان هنر پذیرفته شدهاند، در آغاز با انکار و مقاومت روبهرو بودهاند.
رپ، بهعنوان یک فرم بیانی، دارای ویژگیهای مشخصی چون ریتم پیچیده کلام، روایتگری شخصی و نقد اجتماعی مستقیم است. ممکن است کیفیت آثار مختلف آن متفاوت باشد، اما از وجود نمونههای ضعیف نمیتوان به نفی کلی یک ژانر رسید.
از منظر جامعهشناسی فرهنگ، حذف یک فرم هنری از حوزه «هنر» خود بخشی از مبارزه بر سر مشروعیت فرهنگی است. بنابراین، داوری کلی درباره «نداشتن هنر» نیازمند معیارهای روشن و استدلال دقیقتری است.
البته این اختلاف، بخش کوچکی از کتاب را دربرمیگیرد و تمرکز اصلی اثر همچنان بر چارچوب نظری میدان شهرت است. با این حال، همین بخش نشان میدهد که در برخی نقاط، تحلیل ساختاری به موضع هنجاری نزدیک میشود.
مساله عاملیت و ساختار
کتاب بر سازوکارهای میدان اکید زیادی دارد؛ تا جایی که گاه نقش کنشگری فردی کمرنگ میشود. این پرسش مطرح است که آیا سلبریتیها صرفا محصول نیروهای رسانهایاند، یا خود نیز در شکلدادن به میدان نقش دارند؟
اگر میدان را کاملا تعیینکننده بدانیم، به نوعی جبرگرایی ساختاری نزدیک میشویم. در حالی که بسیاری از چهرههای مشهور، با استراتژیهای خاص خود قواعد بازی را تغییر دادهاند. پرداخت دقیقتر به این نسبت میان ساختار و عاملیت، میتوانست تحلیل را غنیتر کند.
اهمیت کتاب، فراتر از نقدها
با وجود این ملاحظات، اهمیت کتاب انکارناپذیر است. این اثر بحث شهرت را از سطح واکنشهای روزمره به سطح گفتوگوی نظری منتقل کرده است. حتی بخشهای محل اختلاف نیز نشانه زندهبودن متناند؛ کتابی که پرسش ایجاد نکند، در حافظه علمی باقی نمیماند.
میدان شهرت در ایران را میتوان نقطه آغاز یک مسیر پژوهشی دانست، نه پایان آن. این کتاب میتواند مبنای مطالعات تجربی گستردهتر، تحلیلهای تطبیقی و حتی بازنگری در نظریههای وارداتی درباره سلبریتی باشد.
جمعبندی نهایی
در یک ارزیابی متوازن میتوان گفت:
کتاب از نظر طرح مساله و چارچوب نظری، اثری مهم و پیشرو در فضای علوم اجتماعی ایران است. از نظر روششناختی، نیازمند شفافیت بیشتر و دادههای نظاممندتر است. در برخی مواضع هنجاری، میتوانست با احتیاط نظری بیشتری عمل کند.
اما در مجموع، این اثر سهمی جدی در گشودن بحثی ضروری درباره شهرت و سرمایه نمادین در ایران دارد. ارزش آن نه فقط در پاسخهایی است که ارائه میدهد، بلکه در پرسشهایی است که پیش روی ما میگذارد.
دانشجوی کارشناسی علوم ارتباطات دانشگاه تهران
