آیتالله مصباح یزدی با استناد به آیه هفتم سوره ابراهیم گفت: اگر در هر مرتبه که نورانیتی حاصل میشود، به وظیفه خود عمل کنیم، خداوند نیز به وعده خویش مبنی بر افزایش آن عمل خواهد کرد و در صورت شکرگزاری، نعمتهای مادی و معنوی را زیاد میکند.
به گزارش هیچ یک _ آیتالله محمدتقی مصباح یزدی در شرح مناجات شعبانیه گفت: «اِلهی مَنِ انْتَهَجَ بِکَ لَمُسْتَنیرٌ وَ اِنَّ مَن اِعْتَصَمَ بِکَ لَمُسْتَجیر؛ خداوندا! کسی که از تو کمک بخواهد، راه او روشن است و کسی که به تو تمسک کند، پناه داده میشود.» در این فراز از دعا به دو مطلب اشاره میشود؛ اوّل، کسی که از خدا کمک بخواهد تا راه را پیدا کند و خدا به او کمک میکند، تا راه روشن را بپیماید. دوم، کسی که به دامن خدا چنگ بزند، پناهش میدهد. اعتصام به معنای چنگ زدن است. اگر کسی بخواهد از بالا بیافتد، دست به حلقهای میزند و آن را میگیرد. اگر کسی اینگونه به فضل و رحمت خدا چنگ بزند، او را از سقوط نجات میدهد.
«قَدْ لُذْتُ بِکَ یا اِلهی فَلا تُخَیِّبْ ظَنّی مِنْ رَحْمَتِکَ وَلا تَحْجُبْنی عَنْ مَعْرِفَتِک؛ به تو پناه آوردم ای خدای من! پس من را از رحمت خودت ناامید نکن و از معرفت خودت محجوب نگردان.» در طی چند فراز اخیر پنج کبرای کلّی مطرح شد. اول این که هر کس به وسیله خدا معرفی شود، گمنام نخواهد ماند؛ دوم این که ۲. هر کس به خدا پناهنده شود، بییاور نخواهد ماند؛ سوم این که کسی که خدا به او رو بیاورد، دچار ملالت نخواهد شد؛ چهارم این که هر کس راه خدا را بپیماید، راه او روشن خواهد شد و پنجم این که هر کس به خدا تمسک جوید، پناه داده خواهد شد.
اینک موقع نتیجه گرفتن است. پس عرض میکنیم «خداوندا! حال که به تو پناه آوردم و قرار بر این است که هر کس به تو پناه بیاورد، او را پناه بدهی، آیا ممکن است مرا پناه ندهی؟ مرا از رحمت خودت ناامید نکن و بین من و مهربانیات مانع قرار مده. زیرا اقتضای لطف و رحمت در تو هست و اگر به آن نمیرسم به خاطر مانع است. خدایا! این مانع را بردار و بگذار من نیز به آن نایل شوم».
مروری بر معنای ولایت
«اِلهی اَقِمْنی فی اَهْلِ وِلایَتِکَ مَقامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِک؛ خداوندا! مرا در میان اهل ولایتت مقیم بدار؛ اقامه کسی که امید محبّت فراوان تو را دارد.» در رابطه با این فراز از مناجات چند موضوع قابل تأمّل است. یکی این که کسانی وجود دارند که اهل ولایت خدا هستند و دیگر این که خداوند کسانی را در جمع این اشخاص قرار میدهد. حال باید دید که ولایت خدا چیست و کسانی که در میان اهل ولایت قرار میگیرند چه ویژگی دارند و همچنان که در این فراز از مناجات به آن اشاره شد، چه کسانی هستند که امید افزایش محبّت دارند و چه رابطهای بین ولایت و محبّت الاهی وجود دارد؟ اینها همه سوالاتی است که نیاز به بحثهای طولانی دارد که مجال بحث گسترده درباره آنها نیست.
کلمه ولایت در فرهنگ ما به ویژه پس از انقلاب اسلامی جایگاه خاصّی پیدا کرده است. ما نتوانستیم در فارسی برای کلمه ولایت واژه معادلی پیدا کنیم. مفسّران هم در تفسیر این واژه، مطالب زیادی بیان کردهاند. اگر بخواهیم نزدیکترین مفهوم را در این رابطه بیان کنیم، مفهوم پیوند و ارتباط است. یعنی گاهی دو موجود در کنار هم قرار گرفته، بر یکدیگر تأثیر میگذارند. اینگونه ارتباط و تاثیر و تأثر را در عربی ولایت میگویند، ولی گاهی این مفهوم را بین دو طرفی لحاظ میکنند که یکی از آنها موثر و دیگری متاثر است. چنان که خداوند ولیّ انسان است؛ با اینکه کسی در خدا تأثیر نمیگذارد.
در قرآن کسانی ولی خداوند معرفی شدهاند «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ آگاه باشید که اولیای خدا هیچ گونه خوف و حزنی ندارند.» (سوره یونس، آیه ۶۲) و نیز ما در شهادت به ولایت میگوییم «اَشْهَدُ اَنَّ عَلِیًّا وَلِیُّ الله؛ گواهی میدهم که علی(ع) ولیّ خداست». پس هم خدا ولیّ علی(ع) و هم علی(ع) ولیّ خداست و رابطه طرفینی میباشد، امّا تأثیر فقط از طرف خدای متعال است. البتّه گاهی هم رابطه یک طرفه است. مثل اینکه پدر، ولی طفل است امّا طفل، ولیّ پدر نمیباشد و یا رهبر اسلامی، ولی امر مسلمین است اما مسلمین، ولی امر او نیستند. در حالی که مسلمین نسبت به یکدیگر ولیّ هستند و بر یکدیگر ولایت و بر کارهای یکدیگر نظارت دارند، به خوبیها امر و از زشتیها نهی میکنند و در یکدیگر اثر میگذارند. آنان همدیگر را اندام یک پیکر میدانند و در هنگام راهنمایی از یکدیگر استقبال میکنند. همان طور که چشم دست و پا را راهنمایی کرده و آنها هم با پیمودن راه از او تشکّر میکنند و به او با این بیان که ربطی به تو ندارد اعتراض نمینمایند.
پس مومنان با یکدیگر پیوند سازمانیافتهای دارند؛ چنانکه خداوند میفرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض؛ برخی از مردان و زنان مومن بر یکدیگر ولایت دارند.» (سوره توبه، آیه ۷۱) فرشتگان هم اولیای انسان هستند و رابطه بین آنها و انسان طرفینی است. چنانکه خداوند از زبان آنان میفرماید «نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا؛ ما در دنیا و آخرت اولیا شما هستیم.» (سوره فصلت، آیه ۳۱) جنیان و شیاطین هم میتوانند اولیای برخی انسانها باشند. چنانکه خداوند میفرماید «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ؛ برای شیطان سلطهای نیست مگر آنان که او را به ولایت برگزینند.» (سوره نحل، آیه ۱۰۰) طواغیت هم اولیای کافران هستند چنانکه میفرماید «وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوت؛ کافران اولیا آنها طاغوت است.» (سوره بقره، آیه۲۵۷)
ولایت خداوند چگونه است؟
پس ولایت عبارت است از ارتباط نزدیک با طرف مقابل همراه با اثرگذاری. خواه، خوب باشد یا بد. خداوند بر همه موجودات ولایت دارد و از هر موجودی به او از خود او نزدیکتر است و هر کاری بخواهد درباره او انجام میدهد. ولایت عام خداوند مانند ربوبیّت عام الهی نسبت به همه ما یکسان است ولی آن ولایت خاصی که بر موجودات ذیشعور و دارای اختیار دارد، ولایتی است که باید آنان شایستگی آن را داشته باشند.
اگر کسی بخواهد تحت بیرق ولایت الهی درآمده و ولیالله بشود، یعنی خداوند در کارهایش نظارت و تدبیر نموده و رهایش نکند، باید ایمان داشته و طبق مقتضیات آن عمل نماید. چرا که «اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا» و اگر کسی ایمان نداشته باشد، خداوند متولی امر او نشده، تدبیر کار او را به عهده نمیگیرد ولی کسی که خداوند کارهایش را به عهده بگیرد، میداند چه کار باید بکند که به نفع او تمام شود و نگرانی نخواهد داشت. «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ» چون میداند که خدا او را دوست دارد و جز خیر برای او رقم نمیزند، پس جای نگرانی نیست.
امام صادق(ع) میفرماید «از کار مومن تعجب میکنم که اگر خداوند سلطنت روی زمین را به او بدهد، خیر او در آن است و اگر بدنش را با قیچی، ریزریز کنند، باز خیر او در آن است.» البته این ولایت مراتبی مایل به بینهایت دارد. مرتبه اول همان است که به هر کس هر چه دادند، قانع میشود و در حدّ یک روزی حلال و همسر خوب و رفع گرفتاری و برآورده شدن حاجت خود اکتفا میکند. مرتبه بالاتر این است که میفهمد خدایی که متصدّی کار او شده و ولایت او را بر عهده گرفته، چقدر دوست داشتنی است، نسبت به او عشق میورزد و به مقدار موجود از محبّت او قناعت نمیکند.
پس در این فراز از مناجات عرض میکنیم، «خدایا! مرا در میان اهل ولایتت قرار بده (اما در کدام مقطع؟ معلوم میشود که مقامات اهل ولایت متفاوت است بنابراین درخواست میکنیم) در میان کسانی که امید به افزایش محبت تو دارند.
پس چند موضوع را میتوان از این مطلب استفاده کرد. اول این که لازمه ایمان، برقرار کردن رابطهای خاص با خدای تعالی است؛ دوم این که خدا، خالق و ربّ همه است، ولی عنایاتش به همه یکسان نیست. هم دنیاپرستان و هم خداپرستان را کمک میکند کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَهَؤُلاء ولی کمکهای خداوند متفاوت است. به برخی از افراد چیزهایی میدهد که به نفع آنها است هر چند که خودشان ندانند و شاید گلایه هم کنند مانند فقر و زلزله و سیل، چنانکه میفرماید: وَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُم؛ چه بسا شما چیزی را نپسندید در حالی که به سود شماست.»( سوره بقره، آیه ۲۱۶) چرا که آنها اسرار تدبیرهای الهی را نمیدانند که هر کدام چه حکمتهایی دارند.
سوم این که هر کدام از ما به خواست خود نمیتوانیم در هر مقامی که خواستیم قرار بگیریم. باید خدا بدهد و آن را هم حفظ و زیاد کند. پس باید از او بخواهیم که بده و نگه دار و زیاد کن. انسان باید شایستگی داشته باشد تا خداوند به او نور معرفت بدهد. شایستگی، به درس خواندن، فکر کردن، مباحثه و کتاب نوشتن و مکتب باز کردن و مرشد شدن نیست. بله، ممکن است با این چیزها انسان بتواند حرف معرفت بزند ولی نورانی بودن دل چیز دیگری است. «وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور؛ و کسی که خدا به او نور ندهد نور ندارد.» (سوره نور، آیه ۴۰) پس نورانی شدن به دلخواه ما نیست تا همانند فتیله چراغ آن را بالا و پایین بکشیم. بلکه باید خداوند معرفت، ولایت، عشق و محبت ما را روزافزون کند. گاهی انسان به هر دری که میزند باز نمیشود و گاهی نیز به راحتی احساس میکند به خداوند نزدیک است و گویا خدا را میبیند و با او حرف میزند.
پس باید از او بطور جدی بخواهیم و لیاقتش را هم داشته باشیم. «وَسْئَلُوا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللهَ کانَ بِکُلِّ شَیْء عَلِیما؛ از فضل خدا مسألت کنید که خداوند به هر چیزی داناست.» (سوره نساء، آیه ۳۲) اما اگر نخواستیم و نرفتیم و متوسّل نشدیم خبری نیست. البته همین دعا کردن هم منوط به توفیق الهی، معلول عواملی است که باید از سوی خداوند افاضه گردد. پس باید توجه داشته باشیم که اولا کمالات معنوی، ارزش و زحمت کمتری از امور مادی ندارند. بلکه از آنها ارزشمندترند. مثلا اگر کسی اراده کند که یک عدد برلیان داشته باشد، باید زحمت بکشد، عرق بریزد و در معدنها جستوجو کند. پس وقتی که تحصیل امور مادّی این همه زحمت دارد، امور معنوی زحمت فراوانتری دارند و باید راه آن را پیدا کرد.
ثانیا چون خداوند اولیای خود را دوست دارد، از ما میخواهد مغرور نشده، برای رسیدن به این کمالات به اولیای او متوسل شویم و از مسیر آنها کمالات را به دست آوریم. ثالثا به یک مرتبه از محبّت و معرفت نباید قانع شویم. بلکه باید هر مرتبه را سکّوی پرش به مرحله بعد قرار دهیم و بدانیم که «وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لأََزِیدَنَّکُم؛ خداوند آشکارا اعلام فرموده است که اگر شکرگزاری کنید نعمتهایتان را زیاد میکنم.» (سوره ابراهیم، آیه ۷) پس اگر در هر مرتبه که نورانیّتی حاصل میشود به وظیفه عمل کنیم، خداوند نیز به وعده مؤکد خویش مبنی بر افزایش آن عمل خواهد کرد. در این آیه شریفه خداوند سوگند یاد کرده که در صورت شکرگزاری، نعمتهای مادی و معنوی را زیاد کند و گاهی داستانهایی چون بلعم باعورا را برای ما ذکر میکند تا هشداری به ما باشد که انسانی که میتوانست به عالیترین مقامات برسد، به پستترین درجات سقوط کرد. «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْب….»
ارزش دو رکعت نماز شکر
چنانکه میدانید، انسانهایی که در مقام بندگی هستند به سه دسته تقسیم میشوند. اول، بردگان که فقط از ترس عقوبت و کیفر عبادت میکنند. یعنی خدا را واجب الاطاعة میدانند ولی انگیزه آنها مصون بودن از کیفر و جهنم است و بر فرض اگر اینها میدانستند که جهنمی در کار نیست، دست از عبادت بر میداشتند. عبادت اینگونه افراد را عبادة العبید میگویند.
دوم، تاجران یا اجیران که انگیزه آنها فقط رسیدن به پاداش و مزد است و گویا عبادتهای خود را با خدا معامله میکنند و در مقابل، بهشت را میگیرند. عبادت این دسته را عبادةالتجار میگویند. البته هیچ کدام از این دو دسته بد نیستند و در مقابل غافلان، قابل ستایشند و قرآن نیز از همین راهها و انگیزهها استفاده کرده و آیاتی از قبیل «هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَة تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذاب أَلِیم؛ آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک برهاند؟» (سوره صف، آیه ۱۰) و «إِنَّ اللهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِین…؛خداوند جان و مال مؤمنان را خریداری کرده است.» (سوره توبه، آیه ۱۱۰) یا «إِنَّ جَهَنَّم کانَتْ مِرْصاداً؛ جهنم در کمینگاه است.» (سوره نباء، آیه ۲۱) که در تشویق و تهدید انسانها به منظور کشاندن آنها به وادی عبادت فراوانند.
سوم، آزادگان که فقط و فقط به خاطر سپاسگزاری یا محبّت الهی عبادت میکنند و فرضاً که بهشت و جهنمی هم در کار نباشد، اینان دست از عبادت بر نمیدارند. عبادت این گروه را عبادةالاحرار مینامند. تعبیر امام علی(ع) که خود پیشوای این گروه بسیار اندک است، حُبّاً له و شکراً میباشد. چرا که انسان وقتی که حقشناس شد در مقابل ولینعمت خود خضوع میکند و انتظار پاداشی ندارد. اگر حسّ حقشناسی و سپاسگزاری او قوی باشد، همین که بداند خداوند بر او حقّ حیات، حقّ وجود، حقّ هدایت و سایر شئون ربوبیّت را دارد، کافی است که در مقابل خداوند به عبادت بپردازد و شاید فرمان «أَنِ اشْکُرْ لِی» برای آن باشد که در افراد معمولی این احساس زود بیدار میشود که باید در مقابل ولینعمت خود شکرگزاری کنند. بنابراین آنها را به اندیشه در نعمتها و لزوم سپاسگزاری از خداوند وادارمینماید.
اگر کسی دو رکعت نماز از روی حبّ یا شکر بخواند ارزش آن از (نمیگویم هزار سال) حدّاقل هزار رکعت که به امید ثواب یا ترس از عِقاب خوانده میشود، بالاتر است. لازمه محبت آن است که اگر کسی در مقابل محبوب فروتنی کرد، توقع پاداش نداشته باشد. البته محبت، سقف معینی ندارد، بلکه مراتب نامحدودی دارد که باید، هر روز از خدا افزایش آن را بخواهیم.