داستانهای واقعی برای روایت روی پرده سینما، جذابیتهای فراوان دارند؛ گاه از این منظر که قصه فوق شهرت بسیار داشته و گاه خود قصه به تنهایی و به شکل بالقوه قابلیت روایت سینمایی را دارد. فیلم سینمایی «جهان مبهم هاتف» نخستین ساخته سینمایی مجید رستگار که در بخش مسابقه جشنواره چهل و چهارم فیلم فجر حضور پیدا کرده، یکی از همین فیلمها است که در دسته دوم قرار میگیرد.
فیلم شروع غافلگیرکننده و کنجکاوی برانگیزی دارد؛ در یک نیروگاه برق وضعیت اضطراری اعلام شده و موضوع به قدری حاد است که احتمال انفجار گستردهای میرود. هاتف و جهان به عنوان شخصیتهای اصلی فیلم، در قلب ماجرا حضور داشته و تنشی شخصی هم میانشان در جریان است. سپس نویسندگان فیلمنامه با یک فلاشبک طولانی، قصه را به ۱۰ سال پیش و دوران دانشجویی این دو که نخبه هم به حساب میآیند، میرود. معرفی شخصیتها و تاکید روی ویژگیهای شخصیشان صورت گرفته و حادثه محرک نیز با ورودشان به یک نیروگاه شکل میگیرد.
جهان مبهم هاتف در ساختار فیلمنامه خود، از الگوها و ایدههای آشنا و پرکاربرد بهره گرفته و قصه را براساس آنها پیش میبرند. برای نمونه نیز میتوان به متقاعد کردن مدیران و مهندسان نیروگاه برای بستن قرارداد با آنها و شرکتشان اشاره کرد که البته شتابزدگی زیادی در آن به چشم خورده و واقعگرایی آن را تا حدودی مخدوش میکند.
با ورود مشاور مالی مسن و طماع به قصه و نزدیک شدنش به هاتف و جهان، قصه وارد فاز تازهای در پرده میانی شده و فضا را به سمت و سوی خاکستری میبرد. به ویژه اینکه کوشکی به عنوان ضدقهرمان پررنگتر شده و نقشی کلیدی در رقم خوردن نقطه عطف دوم ایفا میکند.
رستگار و گروه سه نفره نویسندگانش، در این بخش سراغ جاهطلبی جوانانهای رفته و آن را در شخصیت هاتف پررنگتر میکنند. همان چیزی که در فیلمهای هالیوودی از این جنس به وفور دیدهایم که اغلب آنها هم برگرفته از قصههای واقعی هستند. در پرداخت شخصیتهای اصلی یعنی هاتف و جهان، فرازونشیبهایی به چشم میخورد که گاه لطماتی به پیکره فیلم وارد میکنند. به ویژه جهان که به عنوان مغز متفکر گروه بیش از اندازه منفعل بوده و این انفعال چندان محبوب تماشاگر عام نیست.
در نقطه مقابل، هاتف که روی ضریب هوشیاش هم تاکید میشود کنشمندتر از کاردرآمده اما چندان محبوب تماشاگران فیلم نیست. کوشکی نیز همان تیپ تکراری زن مقتدر ثروتمند با وجوه خاکستری است که موانع مختلفی سر راه هاتف و جهان میگذارد.
تنها همان مشاور مالی مجموعه است که وجوه تیپیکال خوبی داشته و روی داستان و روند پیشرفت آن تاثیر خوبی میگذارد. از آن دسته شخصیتهای خاکستری که تماشاگر دوستش داشته و نسبت به آن واکنش تندی نشان نمیدهد.
صبا هم با وجود آن که جزء شخصیتهای اصلی به حساب میآید، منفعل و در حاشیه بوده و به جهان مردانه فیلم راه پیدا نمیکند! همچنین باید به مساله نخبگان جوان و شرکتهای دانش بنیان به عنوان محور فیلمنامه جهان مبهم هاتف اشاره کرد که تا حدود زیادی هم در بافت داستان جا افتاده است.
مجید رستگار به عنوان یک فیلم اولی، تلاش کرده تا فیلم شستهرفتهای را ساخته و روانه اکران کند که تا حدودی هم در این زمینه موفق عمل کرده است. کندی ریتم در نیمه میانی و کمرمقی در فضاسازی از جمله ضعفهای کار به حساب میآیند. در عین حال باید به انتخاب بازیگران هم اشاره کرد که از این ناحیه، لطماتی به کلیت فیلم وارد شده است.
به ویژه آرمین رحیمیان در نقش هاتف که از نقش دور بوده و به باور تماشاگران خود نمینشیند. مشابه این اتفاق با شدت کمتر در رابطه با کیوان ساکتاف نیز رخ داده و شخصیت درونگرای جهان را به شخصیتی سست و بیرمق تبدیل کرده است! در این بین تنها حضور کوتاه ولی تاثیرگذار رضا کیانیان است که ضعف در انتخاب بازیگر را تا حدودی پوشانده و اندک لحظات درخشانی را خلق کرده است.