صفحه حوادث روزنامهها، منبع خوبی برای پیدا کردن قصههای دوخطی جذاب به حساب میآیند که میتوانند پایه فیلمنامههای سینمایی قرار گیرند، چرا که از یک سو، عناصر دراماتیک و نقاط عطف در آن وجود داشته و از سوی دیگر تماشاگران نیز آشنایی نسبی با داستانهای یاد شده دارند.
به گزارش هیچ یک از نمونههای شاخص و پرفروش در این باب میتوان به فیلم سینمایی «قرمز» ساخته فریدون جیرانی اشاره کرد که خط اصلی قصه آن براساس خبری کوتاه در صفحه حوادث روزنامه شکل گرفته است.
در سالهای اخیر و به تبعیت از سینمای جهان، تولید آثاری اینچنینی که بر پیشانی خود تیتر براساس یک داستان واقعی را دارند رونق بیشتری به خود گرفته است. در جشنواره چهل و چهارم فیلم فجر نیز شاهد آثار زیادی در این باب هستیم که یکی از آنها فیلم سینمایی «اردوبهشت» به کارگردانی محمد داودی است.
در پنج دقیقه نخست فیلم، شاه مهدی به عنوان شخصیت اصلی معرفی شده و اشاره کوتاهی هم به قهر و دعوای او و همسرش افسانه میشود.
اردوی درون شهری دختران نوجوان مدرسهای که افسانه مسئولیت آن را به عهده دارد، سر آغاز ماجراهای تلخ و تکاندهندهای است که نقطه عطف اول نیز براساس آن شکل میگیرد؛ چپ شدن قایق حامل دانشآموزان در دریاچهای کف آن مدتهاست لایروبی نشده و کشته شدن هفت نفر از آنها.
نقطه عطف تکاندهندهای که تماشاگر را تحت تاثیر قرار داده و با قصه همراه میکند. درام هم درست از جایی شکل میگیرد که افسانه و شاه مهدی برای پیدا کردن دخترشان نیلوفر به هر دری زده و با کلاف سردرگمی مواجه میشوند که آدمهای مختلف در شکل گرفتن آن نقش دارند.
از مدیر میان رده شهرداری منطقه تا پزشکی که همراه بقیه شده و حقیقت ماجرای رخ داده را برای پدر نیلوفر نمیگوید. تلاش پدر برای یافتن ردی از دخترش، موتور حرکت پرده نخست فیلم به حساب میآید که با پیدا شدن جسد با سروضعی دلخراشتر از بقیه به عطفی دیگر میرسد. تنش، عنصر کلیدی فیلمنامه اردوبهشت به حساب میآید که بیش از اندازه بوده و گاه خامدستانه و گلدرشت به چشم میآید.
نیمه میانی فیلم که کمی هم طولانی به نظر میرسد، اختصاص به تلاش شاه مهدی برای کشف حقیقت و اثبات آن در رابطه با دخترش است که مقداری فیلم را به سمت درامهای دادگاهی میبرد. به ویژه سکانسهای دادگاه که خوب از کاردرآمده و مماس با واقعیت به نظر میرسد. نویسندگان فیلمنامه از تلاش قهرمان برای اثبات خود و رسیدن به حقیقت به عنوان عامل پیشبرنده داستان استفاده کردهاند که شیوهای کلاسیک و امتحان پسداده به حساب میآید.
آن هم مردی همچون شاه مهدی که سایه روشنهای زیادی داشته و تماشاگر به او با تردید نگاه میکند. برای نمونه میتوان به مشاجره میان او و افسانه پس از مراسم یادبود نیلوفر اشاره کرد. همین طور برخوردهای پدرش حاج حسن و برادر همسرش با او که رنگ و بوی تحقیر داده و بازنده بودناش را به رخ میکشد.
ماجرای خرید گاوداری که سند آن مشکل داشته و شاه مهدی را زیر بار بدهی سنگینی برده نیز داستانک قابل تاملی است که بیش از هر چیز لایههای دیگر قهرمان را روشن میکند.
در پرده پایانی که به طور قطع نیاز به تدوین دوباره دارد، قصه سیر صعودی به خود گرفته و قهرمان خود را به نوعی تطهیر میکند. اما مشکل اینجا است که دیگر شخصیتهای درگیر ماجرا دچار تحولی خلقالساعه با پسزمینه عذاب وجدان شده و نقطه عطف پایانی نیز بر همین اساس شکل میگیرد.
دانشی و داودی در پرداخت شخصیتها بیشتر به سمت تیپ و تیپ-شخصیت رفته و حتی شخصیتهای محوری نیز تبدیل به شخصیت نمیشوند. مسالهای که به فیلم لطمه وارد کرده و کلیت آن را تحتالشعاع خود قرار میدهد.
داودی در نخستین تجربه سینمایی خود همچنان در حال و هوای ملودرامهای تلخ اجتماع سالهای گذشته مانده و نوآوری چندانی در قصهگویی به خرج نمیدهد. همان طور که در کارگردانی نیز محتاطانه عمل کرده و جز در چند سکانس، چندان موفق عمل نکرده است. برای نمونه میتوان به حضور شبانه شاه مهدی و پدرش در هوای سرد پارک به هنگام خالی کردن آب برای پیدا کردن جسد اشاره کرد که اجرای درخشانی دارد.
حامد بهداد از آن دسته بازیگرانی است که برای ایفای شخصیتهای برونگرا، گزینه مطمئنی محسوب میشود. شخصیت شاه مهدی نیز کاملا با آنچه که از بهداد به عنوان بازیگر میشناسیم، مطابقت داشته و یکی از نقاط قوت اردوبهشت به حساب میآید. در طرف دیگر، ستاره پسیانی در نقش مادری داغدیده قرار دارد که چند لحظه درخشان در بازیاش به چشم آمده و خود را به رخ تماشاگر میکشد.