بعد از بازمانده مرحوم سیفالله داد تا امروز که فیلم بابک خواجه پاشا در جشنواره فجر ۴۴ به نمایش درآمده، نزدیک به سی سال گذشته است؛ سی سال انتظار برای دیدن فیلمی که بدون شعارزدگی، بدون ادا و اطوارهای مرسوم و در کلاس استانداردهای جهانی، با محوریت نگاه انسانی ساخته شده باشد. “سرزمین فرشته ها” پیش از آن که فیلمی درباره جنگ باشد، فیلمی درباره «انسان» است؛ و همین انتخاب، مهمترین دستاورد آن محسوب میشود.
به گزارش هیچ یک _ بابک خواجه پاشا در مقام کارگردانی، فیلمی مبتنی بر دکوپاژ و روایت ساخته است. روایتی پرکشش و ملتهب که نیازمند کارگردانی «سوار بر قصه» است؛ فیلمسازی که بداند کجا مکث کند، کجا عبور کند و چگونه جزئیات را به جان تصویر تزریق کند.
“سرزمین فرشته ها” با نگاهی موشکافانه، رنج و ستم یک فاجعه انسانی را روایت میکند؛ فاجعهای که این روزها در فلسطین جریان دارد و جهان شاهد آن است. با این حال، فیلم آگاهانه از ایدئولوژی، شعار و خطابه فاصله میگیرد و تمرکز خود را بر کودکان، بر زخم جنگ و تبعات ویرانگر آن می گذارد.
داستان معلمی که با بازی تحسین برانگیز “سولاف فواخرجی”، در پی ایجاد آرامش برای کودکانی است که در دل جنگ بی پناه ماندهاند، میتوانست در دام کلیشه و مصرف زدگی بیفتد؛ همان مسیری که بسیاری از آثار مشابه در این سال ها پیمودهاند. اما باور و اعتقاد بابک خواجه پاشا و منوچهر محمدی به این ایده، مانع از سقوط فیلم به این ورطه شده است. فواخرجی با اجرایی کنترل شده و باورپذیر، حضوری تأثیرگذار دارد و بار احساسی روایت را بدون اغراق و نمایش اضافی منتقل می کند.
پس از کارگردانی، طراحی صحنه پیام سوری و جلوههای ویژه بصری، از مهمترین دستاوردهای فنی فیلم به شمار میآیند؛ عناصری که نه برای خودنمایی، بلکه در خدمت فضای ملتهب و رئالیستی اثر قرار گرفتهاند.
“سرزمین فرشته ها” به درستی میداند چه زمانی تصویر را به سکوت بسپارد و چه زمانی اجازه دهد درد، از قاب عبور کند.
در نهایت، “سرزمین فرشته ها” شاید مدعی شاهکار بودن نباشد، اما یادآور این حقیقت مهم است که سینما هنوز میتواند درباره جنگ، بیآن که به شعار پناه ببرد، با زبان تصویر و از زاویهای انسانی سخن بگوید. فیلم بابک خواجه پاشا، بیش از آنکه فریاد بزند، درد را زمزمه میکند؛ و همین زمزمه، تا مدتها در ذهن مخاطب باقی می ماند.