تاثیر تغییر ذهنیت روی زندگی ما
هیچ یک،«طبق تجربهای که در سه دهه گذشته از کارکردن با افراد و سازمانهای مختلف و کمککردن به آنها داشتهایم، بزرگترین عامل برای ایجاد تغییرات اساسی، اعتقاد شخص به خودش و تواناییهایش نیست، بلکه طرز نگاه او به ارتباطش با دیگران و وظایف خودش در قبال آنهاست.» (ذهنیت بیرونی، ص 132)
این کتاب، طرز فکر ما عمیقا به چالش میکشد. بسیاری از کتابهای خودیاری معتقدند برای ایجاد تغییرات اساسی در زندگی، باید روی تغییر عادتها و رفتارهای خود تمرکز کنیم؛ حتی سادهترین و جزئیترین آنها. اما نویسندگان این کتاب، چنین دیدگاهی را به چالش کشیده و تاکید میکنند که آنچه باید تغییر کند تا منجر به تحولات بزرگی در زندگی شود، ذهنیت اساسی و بنیادی ما نسبت به جهان اطرافمان است. در چنین دیدگاهی، عقیده بر این است که وقتی ذهنیت اساسی و بنیادین فرد تغییر میکند، رفتارهای درست از او سر میزند که خود منجر به دستاوردها و نتایج بزرگی خواهد شد.البته شاید بتوان گفت که تغییر رفتاری جای ذهنیت صحیح را نمیگیرد، همانطور که نمیتوانیم صرفا با داشتن ذهنیت مناسب و بدون رفتارهای اصلاحشده، انتظار نتایج و دستاوردهای مطلوبی را داشته باشیم. و صدالبته نیاز داریم عادتهایی را که مانع پیشرفت ما در زندگی شدهاند شناسایی کرده و آنها را اصلاح کنیم. اما این کتاب یادآور خوبی است نسبت به این موضوع که رفتارها و عادتهای ما تمام داستان نیست. آنچه ما را قادر میسازد رفتارهای مناسب و قدرتمند داشته باشیم -به خصوص در شرایط ناآشنا و جدید- ذهنیت ماست. در این کتاب، به صورت مختصر و مفید، با استفاده از داستانهای جذاب و الهامبخش، متوجه میشویم که تغییر ذهنیت چطور میتواند روی ابعاد مختلف زندگی ما تاثیرات ماندگار و عمیقی داشته باشد.
ایده اصلی
تغییر جهت به سمت ذهنیت بیرونی
«با ذهنیت درونی، مردم طوری رفتار میکنند که به نفع خودشان باشد. اما افرادی که ذهنیت غالب در آنها بیرونی است، در رفتارهای خود نتایج جمعی را در اولویت قرار داده و خود را متعهد میدانند که به نفع گروه اقدام کنند.» (ذهنیت بیرونی، ص 26)
نویسندهها، کتاب را با این داستان شروع میکنند که عدهای افسر پلیس، در جستوجوی یک باند قاچاقچی مواد مخدر، وارد خانهاي میشوند، اما در آشپزخانه توقف میکنند، و اول به مادرهایی که در آن خانه از کودکان خود مراقبت میکردند کمک میکنند تا به بچههایشان غذا بدهند.افسر مافوق، از دیدن این صحنه، ابتدا گیج میشود، اما سپس به آنها افتخار میکند. این همان درس ارزشمندی بود که او به اعضای تیمش آموخته بود، اینکه دیگران را اول به شکل انسان ببینیم و بر اساس درک عمیقی از نیازهای انسانها با آنها رفتار کنیم.مسئله اصلی این است: انسانها را قبل از هر چیزی انسان ببینیم و نیازهایشان را در اولویت قرار دهیم- حتی اگر این رفتار و این طرز فکر عجیب به نظر برسد. درست مانند شرایطی که در آن افسر پلیس، پاسخ خلاقانهای به آن وضعیت داد- رفتاری که هرگز در هیچ دستورالعملی یا در هیچ آموزشی، گفته نشده و نخواهد شد. چنین رفتاری نتیجه داشتن دید واضح نسبت به شرایط و انسانیت عمیق افراد است. وقتی مادرها بچههایشان را آرام کردند، تنش و خطر در خانه به شدت کاهش پیدا کرد. چنین ذهنیتی که افراد و نیازهایشان را در اولویت قرار داد، نتایج قدرتمند و غیرقابلپیشبینی رقم زد.شخصی که ذهنیت بیرونی دارد روی دیگران تمرکز میکند، روی اینکه چه چیزهایی برای آنها اهمیت دارد، برای تمام افرادی که در یک ماجرا سهم دارند و از آن تاثیر میپذیرند. چنین ذهنیتی به این معناست که ما واقعا دیگران را میبینیم و حرف آنها را میشنویم. نیازهای آنها را ارزیابی میکنیم، اهداف و چالشهایشان را در نظر میگیریم و تنها روی خودمان متمرکز نیستیم. در چنین شرایطی و با چنین وضعیتی، فرصتهای جدیدی سر راه ما قرار میگیرد، فرصتهایی که قبلا به هیچ وجه وجود نداشتند. شخصی که نگاهش به نیازهای اطرافیانش است، روی نتایج جمعی تمرکز دارد. به علاوه، مسئولیت تاثیری را كه روی دیگران دارد بر عهده گرفته و میپذیرد.
از طرف دیگر، ذهنیت درونی، تنها روی منفعت خود و دغدغههای خودش تمرکز دارد. نتیجه چنین ذهنیتی این است که بسیاری از تلاشها و فعالیتهای شخص هدر رفته و صرف موضوعات اشتباه میشود. همکاریها آسیبدیده و نوآوری محدود میشود، و در نهایت «کارمندان و کارکنان تحت تاثیر چنین ذهنیتی خسته و بیانگیزه میشوند و روحیه کاریشان تضعیف میشود.»
رسیدن به ذهنیت بیرونی نیازمند تلاش مستمر است و به سازمان و افراد پویاتر و فعالتر منتهی میشود.
الماس اول
ببین، تنظیم کن، اندازهگیری کن
«داشتن ذهنیت بیرونی به معنای این نیست که باید نسخههای آمادهای را برای رفتارهای خود بپذیریم و اجرا کنیم، بلکه به این معناست که هنگام مواجهشدن با نیازها، چالشها و تمایلات دیگران، موثرترین راه را پیدا کنیم تا تلاشهای خود را با نیازهای دیگران تنظیم کنیم.»(ذهنیت بیرونی، ص 87)
برای داشتن ذهنیت بیرونی، این چارچوبها را در نظر میگیرند:
دیگران را ببین
تلاشهایت را هماهنگ کن
تاثیرگذاریات را اندازه بگیر
الماس دوم
اولین قدم را بردار
«اولین گام برای رسیدن به ذهنیت بیرونی این است که توجه خود را به دیگران معطوف کنیم، بدون اینکه انتظار داشته باشیم دیگران ما را در اولویت تصمیمها و فعالیتهای خود قرار دهند.»(ذهنیت بیرونی، ص 94)یکی از قویترین اقداماتی که نویسندگان کتاب ما را به آن دعوت میکنند، این است که به دیگران و نیازهایشان توجه کنیم، بدون اینکه انتظار رفتار متقابل از آنها داشته باشیم. پیشقدم برای همان اقدامی باشیم که انتظار داریم دیگران نسبت به ما انجام دهند. «این تغییر یکجانبه عصاره و چکیده تمام آموزههای رهبری واقعی است.»تصور نکنید که این کار افراد ضعیف است و ممکن است منجر به سوءاستفاده یا سوءبرداشت شود. درست برعکس، چنین رفتاری فقط از یک انسان قوی و شجاع سر میزند. تنها با چنین ذهنیتی است که میتوانیم روی اطرافیان و سیستمهای محیط خود تاثیرگذار باشیم.