کتاب «فواید گوشتخواری» تلاش دارد نشان دهد که چگونه افراطگرایی، واقعیتهای پیچیده را سادهسازی کرده و ذهن را برای فرار از اضطرابِ ندانستن، به سمت قطبیسازی سوق میدهد.
به گزارش هیچ یک ، کتاب «فواید گوشتخواری» در دسته داستانهای روانشناختی جای میگیرد، استعارهای عمیق از حق انتخاب، پرسشگری و مواجهه با افراطگرایی است.
داستان در فضایی نمادین میان انبوه درختان اوکالیپتوس روایت میشود؛ جایی که موجوداتی به نام «کوا» به زندگی صلحآمیز، تکراری و غرق در خواب خود خو گرفتهاند. قانون نانوشته این جامعه، گیاهخواری مطلق و دوری از هرگونه تنوع یا پرسشگری است. قهرمان داستان، «کال»، در پی یک اتفاق، طعمی متفاوت را تجربه میکند که او را از خواب همیشگی بیدار کرده و به شک میاندازد. نویسنده در یادداشت خود تاکید میکند که این کتاب نه دفاعیهای برای گوشتخواری است و نه حملهای به گیاهخواری؛ بلکه «گوشت» در این روایت، نمادی از حق شک کردن و شکستن چارچوبهای فکری افراطی است که بدون اندیشه به افراد تحمیل شدهاند.
کتاب در بخشهای مختلفی تنظیم شده و در پایان هر قسمت، یادداشتهای روانشناختی ضمیمه شده است که مفاهیمی نظیر «تفکر انحرافی»، «فرار از منطقه امن»، «هویت سیال» و «درماندگی آموختهشده» را در دل روایت داستانی تحلیل میکند. این اثر تلاش دارد نشان دهد که چگونه افراطگرایی، واقعیتهای پیچیده را سادهسازی کرده و ذهن را برای فرار از اضطرابِ ندانستن، به سمت قطبیسازی سوق میدهد.
قسمتی از متن کتاب
درختش را دوست داشت.
یعنی اگر از او میپرسیدی، میگفت:«بهش عادت کردم.» که البته در زبان کولاها، همان چیزی بود که به جای «دوست داشتن» استفاده میشد. چون در منطق آنها، عادت از عشق مهمتر بود؛ عشق میسوزاند، عادت میخواباند- وخواب، باارزشترین دارایی کوالاها بود.
کال، کولای قصهی ما، تقریباً ۴ سالش بود، یعنی ز نظر کوالایی، وارد دوره میانسالی خفیف شده بود، همانجایی که یک کوالا هنوز جویده میخورد اما گاهی به برگها خیره میماند و فکر میکند:
«آیا این تنها درختیه که میتونستم روش بمونم؟»
درخت کال درخت معمولیای نبود. البته نه از نظر زیستی، بلکه از نظر ذهنی. چون این درخت دقیقاً وسطِ هیچ جا بود؛ یک تنه بلند با شاخههایی که نه خیلی پر بودن، نه خیلی فقیر. از آن درختهایی که جامعه میگوید:«بهتر از این پیدا نمیکنی، بچسب بهش.»
درختها برای کوالاها حکم آپارتمان را داشتند- ولی با اجارهی رایگان و زندان اختیاری.
هر کوالا یک درخت. یک برگ مشخص. یک ساعت مشخص برای جویدن، خوابیدن، و گهگاه زلزدن به افق (البته تا جایی که گردن درد نمیگرفت).
کال هم مثل همهی کوالاها، صبحها بیدار میشد (یعنی ساعت ۵ عصر)، سه برگ میجوید، بعد وارد فاز عمیق خلسه میشد: ترکیبی از خواب، سکوت، و افکار بیپایان دربارهی چیزهایی که هیچکس دربارهشان حرف نمیزد. مثل:
«اگه یه روز بخوام از درختم بیام پایین چی؟»
یا
«اصلاً چرا ما فقط برگ اکالیپتوس میخوریم؟! این درخت کناریم که قارج داره. کسی تست نکرده؟»
اما هیچوقت با صدای بلند این حرفها را نمیزد. چون جامعهی کوالاها جامعهای بود که هیچ چیز را زیاد جدی نمیگرفت، جز قانونِ گیاهخواری مطلق.
در ذهنجمعیشان، گوشتخوار بودن مساوی بود با جنون، خشونت، سقوط اخلاقی و احتمالاً ریزش برگهای اخلاق در بدن.
درست همین موقعها بود که کال عاشق شد.
(صفحه ۱۷، ۱۸ و ۱۹)
کتاب «فواید گوشتخواری» نوشته سیما فرزادی، در قطع رقعی، جلد شومیز، در ۹۷ صفحه، با شمارگان هزار نسخه، به شکل دیجیتال و چاپ بر اساس تقاضا(POD) در سال ۱۴۰۴ توسط انتشارات آذرفر منتشر شد.
