
در هنر «طراشعر» از یک نشانه تصویری (گرافیکی) برای یک ارجاع عینی استفاده میشود، به این ترتیب طراشعر نقض غرض میکند؛ یعنی برای فهم شعر، واسطههای دیگری را به کار میگیرد.
به گزارش هیچ یک – کسی که برای اولین بار شعر را از انسان دیگری شنیده است، در واقع درونیات و مکنونات قلبی انسان دیگری را به واسطه زبان او، از راه یکی از حواس خود یعنی شنوایی، دریافته است؛ به عبارتی، میان او و آن شخص، تنها یک واسطه، زبان وجود داشته است اما انسانی که شعر را برای نخستین بار خوانده است، در واقع مکنونات قلبی دیگری را که تبدیل به زبان شده و در زبان به کتابت رسیده است، با ابزار سواد خود، خوانده و از حس بینایی دریافته است.
مخاطب در خواندن شعر، میخواهد با دیدن کلمات، درونیات، بینش و تجربه خود از کلمات پیشرو را هضم کند و به دریافت سومی از آنچه میبیند، برسد. با این اوصاف باید گفت، شعر به هنگام شنیدن، هنرِ دست دومی حساب میشود و در دیدن، هنری دست سوم.
واسطههای دومی و سومی، به معنای سطحبندی هنر نیست بلکه به معنای فاصلهای است میان آنچه رخمیدهد تا آنچه ما میبینیم، گویی ما یک اتفاق را در روایت سوم یا دوم میشنویم، چراکه هیچ چیز در جهان قابل فهمِ بیواسطه نیست. حتی ما خود با شعور خود، بیواسطه نیستیم و همیشه بین ما و جهان اطراف، لایهای هرچند نازک از دانستن و ندانستن، فاصله میاندازد و درک هنر از این قانون مبرا نیست.
با این مقدمه میتوان گفت طراشعر نقض غرض میکند؛ یعنی برای فهم شعر، واسطههای دیگر میافزاید؛ یعنی اگر تا کنون شعر را از راه شنیدار و بعد از آن از راه خواندن، دریافتهایم اکنون شعر دیگری از واسطه به واسطههای پیشین میافزاید و شعر را از هنری دست سوم به هنری دست چهارم تبدیل میکند. در طراشعر، این هنر از یک نشانه تصویری(گرافیکی) در یک ارجاع عینی استفاده میکند.
اولین و شاید مهمترین تاثیر این بازخوانش، کاستن از خشکی و زمختی واقعیت روزمره است. طنازی در این خوانشها، چنان مشهود است و کمکم در بعضی کارها اگر تردستی و تکنیک عمیقتر شود، فرصت تنوع مفاهمه فراهم میشود.
اتفاق دیگری که در این نوع شعر رخ میدهد، این است که وقتی تصاویر گرافیکی به کمک حروف میآیند یا بالعکس، حروف بسترساز تصویری گرافیکی میشوند و یک نشانه برون متنی در داخل متن، به رسمیت شناخته میشوند، میبینیم که از شدت واقعیت مطرح شده کاسته میشود به طوری که ما جای آن را با دنیای غیرواقعی و حتی فانتزی و انیمه، عوض میکنیم. جهان اطراف شعر را که قرار بود در شعر، نشانهای داشته باشند با مزاحی تلخ، مرز ذهن و عین را گم میکنند.
در فصل اول این کتاب چند طراشعر نوشته شده است.
در فصل دوم مصاحبه، گفتوگو، نقد و مقاله پیرامون طراشعر جمعآوری شده است. آثاری از جمله «مختصری راجعبه طراشعر و گرمی بازار شعر» نوشته حمیدرضا شکارسری، «طراشعر و فراروی از ساختارهای شعر» نوشته محمدرضا سنگری، «مقایسه تطبیقی طراشعر با کانکریت» نوشته علیرضا نصیری خانقاه، «طراشعر، کاربرد گرافیک در شعر» نوشته فرخ لطیفنژاد رودسری، «یادداشتی در چیستی طراشعر و …» نوشته آرش آذرپیک، «طراشعر، بینایی باستانی سرودهها» نوشته مجتبی تجلی، «بیان شفاف معنا با جلوهنمایی منحصربهفرد» نوشته ندا جودی، «جستاری در سبک طراشعر» نوشته حسن رسولی، «فرازهایی چند از طراشعر» نوشته رضا روشنی، «رهیافتی در ژانر ادبی طراشعر به مثابه تصور و تصویر» نوشته عابدین پاپی، «دریافت و نقدینهای بر ژانر طراشعر» نوشته اکبر بهداروند، «نگرشی جامع از منظر جامعهشناسی ادبیات و ارتباطات» نوشته گیتا قلاوند، «نگاهی به طراشعر و سرودههای امین افضلپور» نوشته سارا محمدی نوترکی، «طراوتِ شعر در طراشعر» نوشته سیده نیکناز رضوی حقیقی، «نگاهی دیگر به طراشعر» نوشته هنگامه اهورا، «طراشعر، احضار مجسم کلمات» نوشته مسعود سیناییفر، «طراشعر، داستان، نقاشی، زندگی» نوشته ناهید پورزرین و چند گزارش و گفتوگوی دیگر نوشته شده است.
قسمتی از متن کتاب
شعر، برگردانِ آزاد واقعیت است به زبان تخیل که در سیستمهای هنری گونهگون به اشکال زیر با واقعیت رویارو شده:
۱)انعکاس و کشف واقعیتها ۲) تصرف در و.اقعیتها ۳) آرایش واقعیتها ۴) مسخ واقیعتها ۵) استحالهی واقعیتها ۶) عدم آفرینی ۷) تنش و تداخلِ برجستهسازانهی واقعیتهای ذهنی-عینی ۸) نقد دگرآفرین واقعیتها.
در این گستره، هستیشناسی هنر شعر، شبکه پیچیدهی روابط و دیالکتیک بین صوت(نشانه) و معنا را فراهم آورده و اما شعر کانکریت، دیالکتیک بین صوت و معنا را گسترش داده و به رابطهی بین نقش و معنا پیوند زده است. دیالکتیک بین نقش و معنا، باعث زایشِ شاخهی شعر حس(مربوط به حسهای پنجگانه) شده و خود شعر حسی تا امروز در دو شاخهی شعرهای دیداری و شعرهای شنیداری، خود را نمایانده است و البته در برخی لایههای فراشعر پست مردن که در فضایی رفت و برگشتی بین شعر (انواع شعر) و انواع ناشعر ( ناادبیاتی، هنری و ناهنری) در مکتب ادبی کرمانشاه، از لایههای شعر بساوایی نیز برای به نمود آوردنِ هستیشناسی شعر، در حسهای دیگر سخن به میان آمده در راستای همین گسترشمندی در شدن است و طراشعر دقیقاً در فضای شعر حسی، زایش یافته که در آن دیالکتیک بین چهار لایه شکل گرفته یعنی ربطه بین صوت، نقش، خط و معنا در یک متن و این همافزاییِ چهارگانه بر بنیان حرف در کلمات، آن را از فتوواژانه که رابطهی بین صوت، نقش، خط و معنا را در کلمه متجلی ساخته، کاملا متمایز کردهاست. این که تفنن و بازی را جایگزین ارزشهای شعری ماضی کرده، طراشعر را همچون خواندیدنیهای «مهرادا فلاح»، به ادبیات پسامدرنیستی نزدیک کرده – و این رویکرد بازی مدارانه در فتوواژانه تعریف نشده- البته بازینگاری در ادبیات پسامدرنیستی امری بنیادین و جدی و جایگزین ارزشمداریِ مدرنیستهاست. (صفحه ۱۱۰و ۱۱۱)
کتاب «طرا شعر، مجموعهی طراشعر، نقد، گفتوگو و مصاحبه» به کوشش امین افضلپور با مقدکه احمد بیرانوند در قطع رقعی، جلد سخت(گالینگور) کاغذ بالکی، با ۲۶۲ صفحه، شمارگان هزار نسخه تسط انتشارات کتاب هرمز در سال ۱۴۰۴منتشرشد.