
آثار هنری بازتابِ شرایط فردی، اجتماعی و تاریخیِ هنرمندند؛ شرایطی که هنرمند، متأثر از آنها، از طریقِ نشانهها، نمادها و فرمپردازیهای بصری به خلق اثر میپردازد. تخیل، بخشی مهم از آفرینش هنری است؛ اما هنرمند زیستجهانِ خود را با نظر به کهنالگوهای فردی و جمعی در اثر بازمیتاباند.
آثار هنری بازتابِ شرایط فردی، اجتماعی و تاریخیِ هنرمندند؛ شرایطی که هنرمند، متأثر از آنها، از طریقِ نشانهها، نمادها و فرمپردازیهای بصری به خلق اثر میپردازد. تخیل، بخشی مهم از آفرینش هنری است؛ اما هنرمند زیستجهانِ خود را با نظر به کهنالگوهای فردی و جمعی در اثر بازمیتاباند.
ایران درودی، هنرمند زنِ معاصر، نیز با حساسیتهای زنانه و ذوقِ زیباشناسانه خود از تجربههای شخصی برای ساختنِ زیستجهانِ تصویری بهره گرفت. او در روزگاری میزیست که در ایران و جهان، شرایطِ اجتماعی و سیاسیِ خاصی حاکم بود. با توجه به حساسیت او نسبت به رویدادهای پیرامون و تجربههایی که در سفرها و ارتباطات بینالمللی اندوخت، میتوان نتیجه گرفت آثارش بخشی از هویتِ جمعی و اجتماعیِ زمانه را در دامنه وسیعِ ارتباطاتش بازسازی میکند.
آثار اولیه
آثار اولیه او در بسترِ هنرِ دنیای معاصر و اوجِ بحرانهای انسانی- دورانی پس از جنگ جهانی دوم و جنگ سرد—و بر پایه ویژگیهای سیاسی-اجتماعیِ همان دوره شکل گرفت. این انعکاس، با مخاطبی که به تلاطمهای انسانی و جمعیِ جهانِ معاصر اهمیت میدهد، ارتباطی واقعگرایانهتر برقرار میکند. از حیثِ درکِ حسیِ دورانِ زیسته خود در این اجتماعِ پرتنش، آثار درودی به ذهنِ مخاطبانِ متأثر از مفاهیمِ دنیای معاصر نزدیکتر است.
آثار نخستین او بازتابِ همان جهانِ زیسته است؛ مخاطبِ امروز میتواند بخشی از پیامهای معناییِ دورانِ معاصر را در آنها ببیند. این پیوندِ معنایی میانِ مخاطب و هنرمند، برخاسته از حضورِ راستینِ هنرمند در زمانه خویش و بازتابِ آن است. رویکردِ فرمالیستی و بیانگرایانه (اکسپرسیونیستی) در این دوره، بر پایه هیجاناتِ درونی و تجربههای شخصیِ او شکل گرفت و بدیهی است که زیباشناسیِ این آثار با مخاطبی که با پیچیدگیها و چندمعناییهای جهانِ معاصر در تعامل است، ارتباط بیشتری برقرار میکند.
چرخش در آثار متأخر
در دوره متأخر، نگرشِ سوررئالیستیِ برخاسته از احساساتِ شخصی در آثار درودی پررنگتر میشود؛ با فضاسازیهای رنگی و فرمی و نورپردازیهای فراواقعی از جنسِ شیشه و بلور، تزئیناتِ گل و مروارید و دیوارهای بلورینِ کویری. این رویکرد، بیشتر واجدِ بیانِ نمادین و نگاهِ سمبولیک است. او پس از تجربههایش در هنرِ غرب، به نمادها و سمبلهای زنانه و شرقی رجعت کرد. بدینسان، آثار متأخر دیگر بازتابِ مستقیمِ اندیشههای مدرنیته و هیجاناتِ ترکیببندیهای اکسپرسیونیستی نیستند؛ بلکه بیشتر در چارچوبی نزدیک به سمبولیسم—سرشار از نمادهای عرفانی، معنوی و درونی—قابل خواندناند. .با این وجود، احساسی توام با اندوه، نگاه به مرگ و عشقی از دست رفته را نیز می توان در آثار این دوره مشاهده کرد. اندوه با ویژگی های زنانه ای، که مارا به معرفتی که معمولا در وجود یک زن حساس، خیال انگیز وشاعرانه است؛ آشنا می کند. بدین دلیل نمی توان اعتقاد داشت که آثار وی دارای درک کاملی از عالم مثالی و عرفانی و وارسته از جهان مادی است اینکه هنوز انسان پای درزمین دارد فقدان، اندوه عشق واندیشه مرگ آزارش می دهد.
حضورِ نور، برگرفته از عرفانِ شرق
حضورِ «نور» در نگارگری و هنرِ ایرانی، متفاوت از بازنماییِ نور در هنرِ غربی است؛ ویژگیِ فرامادی و غیرِفیزیکیِ آن، واجدِ معناهای باطنی، عرفانی و مثالی است. از اندیشه مزدایی—که اهورامزدا را مظهرِ نور و نیکی میداند—تا دورانِ اسلامی، نور از شاخصههای هنرِ ایرانی بوده است. از این منظر، توجهِ ایران درودی به نور و کاربستِ آن در آثارش میتواند بازتابِ تجربه ثباتِ درونی و معنویتِ شخصی در دورههایی از زندگیِ او باشد؛ معنویتی که با نمادهای آشنا چون نور، گل و مروارید به نمایش درآمده است.
بااینحال، همچون هر هنرمندی، این بازتابِ تصویری لزوماً آینه تمامنمای روانِ او نیست؛ گاه بنا بر شرایطِ زیستی، آثار بیانگرایانهتر و مفهومیتر میشوند، اما هرگز به شاعرانهگیِ اکسپرسیونیستیِ آغازین بازنمیگردند. فضای موجدار از نور و گل برای درودی نزدیکتر و همسوتر با حسِ شرقیِ او بود؛ ازاینرو سوررئالیسمی شخصی، شاعرانه و زنانه شکل گرفت که تا حدّ زیادی از اکسپرسیونِ تصویریِ گذشته فاصله دارد.